۱۳۸۶/۱۱/۴

نقدی بر مقاله ی "هویت ایرانی"

مهرنوش محمدنژاد
گرچه همیشه سعی میکنم تا اشراف کامل نسبت به مبحثی نداشته باشم در مورد اظهارنظر نکنم اما اینبار به خودم اجا زه دادم نظراتم را در مورد مقا له ی شما بیان کنم بنا براین از شما انتظار دارم سستی کلام و کم مایگی مقا له ی مرا نادیده بگیرید
همانطور که شما مقاله ی خود را در دو بخش مطرح کردید من نیز نظراتم را در دو بخش بیان می کنم بخش اول در مورد کل مقالاتی که تا کنون حول موضوعاتی شبیه این موضوع نوشته اید.
بطور کلی در کنار اطلاعات وسیعی که در نوشته های شما دیده میشود و دلا یلی که بخش زیادی از انها حد اقل برای من کاملا قا بل قبول است در لایه های درونی مقالات رگه ها ی قوی از مطلق نگری وجود دارد که باعث شده فضای کلی حا کم بر نوشته غیر منصفانه و رادیکال باشد
به عقیده ی من در کنار تمام ویرانه هایی که به نام فرهنگ ایرانی وجود دارد بنا هایی نیز هر چند کوچک وجود دارد که ارزش تحلیل و بررسی دارند من بر این عقیده نیستم که فرهنگ ما سراسر ناسوری وفرهنگ غرب مجموعه ای کامل و بی نقص است در تاریخ ما نیز تلاشهایی به سمت پیشرفت بوده که به دلایلی ناکام مانده این ناکامی نباید باعث بی توجهی ما به این تلاشها بشود
اما در مورد این مقاله :
شما ایران و یونان را به عنوان مظهر شرق و غرب با هم مقایسه کردید از فرهنگ یونان بسیار تقدیر کردید و ایرانیان را قومی وحشی معرفی کردید.بدون اینکه به تفاوت های سیر تاریخی وفرهنگی انها توجه کنید ویا حتی نقاط تاریک تاریخ غرب را مطرح کنید .
مثلا در مورد فلسفه یونان در جایی خوا نده بودم که به علت ابتدای بودن مذهب در یونان فلسفه توانی بالیدن پیدا کرد چون فارق از خرافاتی که بر روی تفکر دیگر تمدنهای ان زمان مثل مصر و بابل سایه انداخنه بود فرصت تفکر منطقی یافتند یا در مورد احترام به فردباید گفت وجود تجاری که در یونان بودند ومنافع انها در ازادی افراد جمع می شود باعث به وجود امدن چنین دیدگاهی شده در صورتی که نظربرخی از فیلسوفان یونان این گونه بود که دموکراسی به معنی حکومت قشر پایین بر مردم باعث هرج ومرج میشود تفکری که حتی تا دوران اندیشمندانی مثل هابز ادامه داشت یا دسته بندی افراد به برده زن یا اعتقاد به اینکه ذات افراد از طلا نقره یا مس اشت نمونه ای از فلسفه ی بی عیب و نقص غرب است فلسفه ای که اسکندر یکی از شاگردان بزرگترین اسطوره های ان است
دیگر اینکه غرب هم دوران تاریک داشته است که مطمائنا شما بهتر از من از ان اگاه هستید دورانی که علم فلسفه به خواب رفته بودند و سالها فلسقه تکرار وتفسیر گفته های فلاسفه ی یونان بود و فلاسفه از ترس کلیسا جرئت بیان اندیشه های جدید خود را نداشتند .اما غرب مسیری خطی پیموده و تمام این خاطرات را به فراموشی سپردند واز گذشته برای تکمیل اینده استفاده کرده اند رسیدن به این درجه از رشد فکری در اروپا چیزی نیست که از ابتدا وجود داشته باشد بلکه طی سالهای متمادی و در نتیجه ی تجربیات دوران مختلف است .در صورتی که ما همواره به دور خود چرخیده ایم از نظر من حرکت دایره ای عامل تمام مشکلات ماست که عمیقا امید وارم مردم ما نیز راه خطی خود را پیداکنند.واز قرون وسطی ایرانی خلاصی پیدا کنند شاید دلیل این حرکت دایره وار این بوده که ما حد اقل در دوران اخیر بدون اینکه خود مسیر حرکت پیدا کنیم و سعی کنیم به درستی مسیر خود را طی کنیم فقط یک تقلید کننده ناشی بوده ایم به نظر من ما به جای تحقیر خود باید مثل اروپایان باید مسیر خود را طی کنیم و جا یگاه خود را به دست اوریم کافیست با نگاهی به گذشته و پیدا کردن اشتباهات خود و دلایل عقب ماند گی راه خود را به سوی اینده پیدا کنیم اگر به عنوان مثال بدانیم به علت فرهنگ عشیره ای ما و درگیری مداوم قبیله ها و این که عادت یک پدر خوانده از ابتدای کودکی در انها نهادینه شده بود مردم برای برخورداری از حد اقل امنیت به دامان یک دیکتاتورپناهنده می شدند واین فقط به علت شرایط تحمیل شده بر مردم بوده باعث می شود بدون احساس شرم با از بین بردن ریشه های این تفکر پدر سالارانه دموکراسی را نهادینه کنیم
نکته ی دیگری که وجود دارد نحوی برخورد با اثار ادبی ایرانی است اینکه بگوییم چون اثار ادبی ما مثل اثار غرب نیست پس خالی از ارزش است تفکر بسیار خطرناکی است به نظر من شعر فارسی نیز نوعی تفکر است که گر چه به صورت اندیشه ی غرب منسجم نیست اما قابل تامل و احترام است و من به شخصه در لابه لای این ابیات لایه های زیبا ی از تفکر ر لطافت را درک کرده ام . این درست نیست که ما میراث خود را به طور کامل نادیده بگیریم و یکراست به زباله دانی بیا ندازیم .در کنار تمام خدای نامه ها کتاب های حافظ مولوی و سعدی اشعار شاعرانی چون اخوان و نیما نیز وجود دارد سوال این است که ایا تمام این اثار جایی جز زباله دانی ندارند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر