برای همکاری با سایت کانون پژوهش های اجتماعی با ایمیل کانون info@pajoohesh.info تماس بگیرید و یا به محل کانون پژوهش های اجتماعی مراجعه کنید.
پیشنهادات خود را نیز به ایمیل کانون ارسال کنید.
دانلود خبرنامه پژوهش، شماره 4
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
جلسه,
خبر,
مطالعات زنان
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
جلسه,
خبر,
روشنفکری دینی
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
تاریخ انقلاب اسلامی,
جلسه,
خبر
دانلود خبرنامه پژوهش، شماره 3
یکشنبه 15 اردیبهشت، ساعت 12تا 13:30، مکان کانون پژوهش های اجتماعی
موضوع جلسه:
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
جلسه,
خبر,
مطالعات زنان
عناوین کلاس آشنایی با تاریخ علم
دانلود خبرنامه پژوهش، شماره 2
گزارش جلسه 3 ارديبهشت، دکتر سعید لیلاز
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
تاریخ انقلاب اسلامی,
جلسه,
خبر
دانلود خبرنامه پژوهش، شماره 1
متن کامل»
1 نظر »
موضوع:
خبر,
مطالعات زنان
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
تاریخ انقلاب اسلامی,
جلسه,
خبر
کانون پژوهش های اجتماعی اقدام به برگزاری یک دوره کلاس آشنایی با تاریخ علم کرده است. زمان برگزاری این کلاس ها، روزهای دوشنبه ساعت 15 تا 17 می باشد. اولین جلسه این کلاس روز دوشنبه 19 فروردین 87 می باشد.
کانون پژوهش های اجتماعی اقدام به برگزاری یک دوره کلاس آشنايي با نحوه معامله در بورس هاي بين الملل CFD کرده است. زمان برگزاری این کلاس، روزهای سه شنبه، ساعت 13 تا 15 می باشد. اولین جلسه این کلاس، روز سه شنبه 20 فروردین 1387 می باشد.
لازم به ذکر است، این دوره در 6 جلسه برگزار می شود و هزینه شرکت در این کلاس 15 هزار تومان می باشد.
مطالبی که در این کلاس مطرح می شود به شرح زیر است:
چهارمین جلسه کلاس جامعه شناسی تاریخی هویت ایرانی، که توسط دکتر شروین وکیلی ارائه می شود، شنبه 11 اسفند ماه، ساعت 3 تا 5 در سالن کنفرانس 15 خرداد برگزار می شود.
عنوان نشست چهارم: مسلمان بودن تا عصر ایلخانی
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
جامعه شناسی,
خبر,
کلاس
شماره چهارم نشریه پژوهش، ارگان واحد تألیف کانون پژوهش های اجتماعی بر روی سایت قرار گرفت.پرسمان این شماره: روشنفکران ایرانی و جامعه مدنی
فهرست مطالب
• کلام نخست
بخش اول: پرسمان: روشنفکران ایرانی و جامعه مدنی
• روشنفکران ایرانی و جامعه مدنی: پویا شریفی
• تحلیل فرای نگاه تاریخی: امیر آلویی
• روشنفکران ایرانی، جامعه مدنی و نفت: مصاحبه با دکتر علیرضا علوی تبار
• گستره اقتدار دین در حیات اجتماعی ایرانیان: مصاحبه با دکتر سید جواد طباطبایی
• میزگرد دانشجویی پرسمان
• معرفی کتاب طبقه و کار در ایران
بخش دوم: فعالیت های کانون
• مطالعه گروهی تاریخ انقلاب مشروطه:
• اندیشه سیاسی آخوند خراسانی
• اندیشه سیاسی میرزای نائینی
• سمینار کارکرد معرفت شناسی در توسعه: دکتر صفرپور
• مرکز کارورزی سازمان های جامعه مدنی
• کارگاه آشنایی با مفاهیم جنسیت: دکتر محبوبه عباسقلی زاده
• گرامیداشت هفته پژوهش: پژوهش بستر عقلانیت
متن کامل»
0
نظر »
موضوع:
جامعه شناسی,
خبر,
کلاس
مسئله جنسیت و نابرابری جنسیتی، مقولهای كه از ابتدای تار یخ همیشه همراه بشر بوده است و در هر زمان و در شرایط و فرهنگهای مختلف بگونهای مطابق با آن شرایط و فرهنگ جلوه نموده است.
با نگاهی به جامعه مشاهده میكنیم كه نابرابری جنسیتی با روح فرهنگ مرد سالاری تاریخی حاكم برآن اولا در عرصه اشتغال به تشویق زنان برای خرید خدمت و كار نیمه وقت پرداخت، امكانات كاری زنان را بواسطه مواردی چون تعطیلی مهدكودكهای دولتی كاست و اولویت بكارگیری مردان را در مناصب محرز ساخت. دوما در زمینه حقوق مدنی-اجتماعی، كاهش سن ازدواج، لغو برنامههای تنظیم خانواده و الغای دادگاههای حمایت از خانواده را مدنظر قرار داد و بالاخره سو ماً در زمینه محدودیتهای شرعی، به مقررات پوشش اسلامی و جداسازی محیطهای زنان و مردانه عنایت نمود.
نادیده گرفتن زنان در طی تاریخ در تمامی جوامع به اشكال و صور مختلف وجود داشته است و همواره مذاهب و ادیان الهی در زدودن این گونه تفكرات، حركتهایی را آغاز كردهاند. ولی به دلیل وجود قدرتهای سیاسی و اقتصادی مردانه، جایگاه انسانی زن در مسیر تاریخ بشر نهادینه نشده و نیاز به توجهی ویژه دارد.
کارگاه آموزش مفاهیم جنسیتی با حضور دکتر عباسقلی زاده با هدف حساس سازی جنسیتی شرکت کنندگان برگزار شد و در آن اعضابعد از اینکه تفاوت های ابتدایی میان جنس و جنسیت را با انجام یک سری تمرینهای داده شده دانستند توانایی تشخیص و تحلیل اتفاق ها و رفتارهای که بر اساس جنسیت در جامعه شکل می گیرد را پیدا کردند و بر اساس آن جدول تحلیلی جنسیتی را تکمیل کردند. در اینجا شرح مختصری از مباحث مطروحه در این کارگاه را از نظر می گذارانید. متن کامل مباحث مطرح شده در این کارگاه آموزشی در کانون پژوهش های اجتماعی موجود می باشد.
جنس و جنسیت:
جنس تفاوت طبیعی ذاتی و بین زن و مرد است، ویژگی هایی که جزء خواص فیزیکی است وغیر قابل تغییر هستند. مثل حالت بدن، نحوه صحبت کردن، راه رفتن و....عواملی چون ژن ها کروموزوم ها، هورمون ها، اندام های تناسلی در زن و مرد متفاوت است که منتج به تفاوت های بیولوژیک زیادی می شود. ولی مسئله ای که وجود دارد این است که با وجود اینکه این تفاوت ها وجود دارند ولی از لحاظ علمی دامنه آنها قابل کنترل است. این مسایل بر روی خصوصیات اخلاقی زنان و مردان مؤثر است، مردها اجتماعی وزنان حساس می شوند ولی مسئله کاملا قابل بحث است و با توجه به داده های علمی می توانند وجود نداشته باشند و دلیل بر تبعیض نمی شود.
جنسیت به طور کلی به تفاوت نقش های اجتماعی اشاره می کند. ولی روابط اجتماعی زن و مرد در اجتماع بر این اساس شکل می گیرد. این تقسیم نقس های اجتماعی بر اساس قرارداد های نانوشته اجتماعی است که با یکدیگر بسته ایم حجاب را می توان برای نمونه ذکر کرد؛ حجاب مسئله ایست که مردان بعد از دوره مادر سالاری از هنگامی که رفته رفته قدرتمند شدند آن را اعمال کردند. در حالیکه مسئله حرمت نگاه در اسلام برای زنان هم وجود دارد. ولی چون زنان هیج گاه این مسئله را ابراز نکرده اند و عرف نیز به زنان این اجازه را نمی دهد که به راحتی در مورد خودشان صحبت کنند و خود نیز تا به حال قانون ننوشته اند این محدودیت پوشش برای زنان اعمال می شود. به جای تربیت درست برای کنترل تمایلات مردان و زنان، اعمال محدودیت صرفا برای زنان عملی تبعیض آمیز است. این تبعیض ها به شکل های دیگر در جوامع دیگر اعمال می شود. جامعه ای که در آن زنان و مردان همگام با هم قانون بنویسند هنوز ایجاد نشده است و لی مطمئنا در این جامعه شاهد تغییرات عمده ای هستیم. در آن زمان است که عدالت جنسیتی برقرار می شود.
جنس تفاوت بیولوژیكی میان زن و مرد است، در حالی كه جنسیت رفتارها، نقشها، فعالیتها، نگرشها و مسئولیتهای منسوب به زن یا مرد در یك جامعه است. تحلیل جنسیتی ارتباط بین زن و مرد با جامعه و نابرابریهای مربوط به آن روابط را بررسی و سوالاتی از این دست را مطرح میكند: چه كسی، چه كاری میكند؟ چه كسی مالك چه چیزی است؟ چه كسی تصمیمگیری میکند؟ چه كسی سود میبرد؟ كدام زن و كدام مرد؟ تحلیل جنسیتی بین تقسیمبندی دنیای خصوصی(شامل روابط خصوصی) و دنیای عمومی(شامل روابط كلیتر در جامعه) تمایز قائل است. تحلیل جنسیتی ارتباط ساختار قدرت را در خانواده با ساختار قدرت در سطح بینالمللی، ملی بازار و محل زندگی بررسی میكند. بدین ترتیب، میتوان به طور ساده تحلیل جنسیتی را تحلیلی دانست كه روابط میان زن و مرد را در جامعه بررسی و تبیین میكند.
نقشهای جنسیتی را همواره در فعالیتهای روزمره مشاهده میكنیم. هر گاه هر دو جنس نقشها را به صورتی متفاوت و مداوم و بدون تخطی ایفا كنند، مرز جنسیتی بسیار مستحكمی به وجود میآید. گاهی این مرزهای نامرئی كه الزاماً مطالبی دربارة آنها نیز ابراز نمیشود، عبور كردنی هستند- یعنی شرایط موجود در جامعه تداخل یا همپوشی جنسیتی را امكانپذیر میسازد. مثلاً ریاست مملكت در ایران با مردهاست اما زنانی كه ب این مسند نشستهاند نشان میدهند كه امكان عبور از مرز نقش جنسیتی ریاست وجود دارد. یا كارهای خانه به عهدة زنان است ولی در مواردی عكس آن نیز صورت میپذیرد و مردها كارهای منزل را انجام میدهند. همین مثال ساده نشان میدهد كه امكان گذر از این مرزهای جنسیتی در جامعه ما موجود است، اما از نقشهایی كه هویت جنسیتی را مشخص میكنند گذر سخت تر است. مثال بارز آن در ایران، پیشنماز شدن و یا رهبر دینی شدن است كه در انحصار مردان است.
عوامل ایجاد نقش های اجتماعی:
جنسیت به عنوان عاملی است که می تواند در زندگی انسانها تغییرات اساسی ایجاد کند انسانها بعد از تولد یاد می گیرند که چه جنسیتی دارند و و چه نقش هایی را باید بپذیرند. هیچ گاه به کودک مستقیما یاد نمی دهند که زن باشد یا مرد. بلکه این مسایل را بر اساس شرایط خاص خود می آموزد، شرایط طوری ایجاد می شود که این نقش ها القا می شود. رفتار های اجتماعی باعث می شود که پسران بیاموزند مردانه رفتار کنند و دختران یاد می گیرند که زن باشند. به طور کلی جامعه پذیری انسانها بر اساس جنسیت شکل می گیرد.
نحوه رفتار ها و ارزش های اجتماعی موجب می شود ما برای کسانی که در روند جامعه پذیری خود رفتار های زنانه و مردانه دارند ارزش نهیم. برای پذیرفتن نقش های کلیشه ای جنسیتی ارزش قائلیم. در نتیجه آدم ها یاد می گیرند برای اینکه مورد تأیید جامعه قرار بگیرند نقش هایی را بازی کنند که مورد تأیید جامعه است. این ها ارزش ها و نرم ها و رفتار های اجتماعی با منشا های متفاوت، آرام آرام ایجاد می شود و تغییرات فرهنگی و ارزشی صورت می گیرد. انسان ها به محض تولد شروع به باز تولید این ارزش ها می کند. تغییرات اجتماعی، نقش های اجتماعی را تغییر می دهد.
خصوصیات و ویژگی ها یی نیز وجود دارند که از کودکی به ما القا می شوند زن باید ظریف زیبا و تمیز باشد ولی مرد باید قوی محکم باشد. این باید ها و نباید ها در تمام طول زندگی مطرح است. در تقسیم کار ها هم اینگونه اعمال می شود. کار هایی که حوصله بیشتری نیاز دارند به زنان تعلق می گیرد مثل معلمی که حقوق کمتر ی را هم به همراه دارد. در شرایطی که کارهایی جذاب ترند و نیاز به تفکر و ابتکار عمل بیشتری داردمتعلق به مردان است. این تقسم بندی ها به حدی تکرار شده اند که به شکل خصوصیات ذاتی در آمده اند. در حالیکه اگر این تقسیم کار می تواند به صورت دیگری هم باشد. به این صورت مردها شغل های حساس تر و استراتژیک تر را بر عهده می گیرند.
نقشهای جنسیتی را همواره در فعالیتهای روزمره مشاهده میكنیم. هر گاه هر دو جنس نقشها را به صورتی متفاوت و مداوم و بدون تخطی ایفا كنند، مرز جنسیتی بسیار مستحكمی به وجود میآید. گاهی این مرزهای نامرئی كه الزاماً مطالبی دربارة آنها نیز ابراز نمیشود، عبور كردنی هستند- یعنی شرایط موجود در جامعه همپوشی جنسیتی را امكانپذیر میسازد. مثلاً ریاست مملكت در ایران با مردهاست اما زنانی كه ب این مسند نشستهاند نشان میدهند كه امكان عبور از مرز نقش جنسیتی ریاست وجود دارد. یا كارهای خانه به عهدة زنان است ولی در مواردی عكس آن نیز صورت میپذیرد و مردها كارهای منزل را انجام میدهند. همین مثال ساده نشان میدهد كه امكان گذر از این مرزهای جنسیتی در جامعه ما موجود است، اما گذر از نقشهایی كه هویت جنسیتی را مشخص میكنند سخت تر است. مثال بارز آن در ایران، پیش نماز شدن و یا رهبر دینی شدن است كه در انحصار مردان است.
نهادهای مؤ ثر در جامعه پذیری جنسیتی:
خانواده اصلی ترین نهادی است که در جامعه پذیری جنسیتی اثر گذار است. د رخانواد ه های بسیاری شاهد تبعیض هایی در تغذیه رفت و آمد تحصیلات و... میان خواهر و برادر هستیم انسان ها این تبعیض ها را طبیعی می انگارند در حالیکه این گونه نیست. انسانها در جامعه کارهای زنانه و مردانه را می آموزند و تقسیم کار ها زنانه و مردانه می شود. قوانینی که د رمذهب ما وجود دارد د رجامعه پذیری جنسیتی مؤ ثر هستند مثل قوانین حضانت، طلاق و.... در کتابهای درسی هم شاهد آموزش نقش های جنسیتی هستیم که نشان دهنده تأثیرنظام آموزشی د رجامعه پذیری جنسیتی است. در تبلیغات هم شاهد نقشی است که بازار به زن داده است. بزرگترین شرکت های اقتصادی توسط مردان اداره می شود، در روابط بازار از زنان سوء استفاده می شود. آخرین نهاد سیاست است زنان چون نمی توانند وارد لابی های غیر رسمی مردانه شوند دسترسی به مدیریت و فرصت های شغلی کمتری دارند. شبکه روابط مردان پیچیده تر از زنان است در نتیجه از زنان انرژی بیشری باید صرف کنند تا به مرتبه مردان برسند.
بدین ترتیب خانواده، جامعه، مذهب، آموزش،بازارو سیاست عمده نهاد هایی هستند که در جامعه پذیری جنسیتی مؤثرند علاوه بر اینها عواملی چون قوانین، عرف، رفتار، هنجار،... نیز در زندگی وارد می شود. جدول تحلیل جنسیتی بر اساس این عوامل کامل خواهد شد.
عوارض وجود نقش های جنسیتی بر روی انسانها:
در حاشیه نگه داشتن زنان: در برنامه توسعه امتیازات و امکانات رفاهی برای زنان در نظر گرفته شده است که زنان شاغل علاوه برکار خارج از خانه بتوانند وظیفه مادر و همسری رابه خوبی ایفا کنند. برای نمونه کار نیمه وقت و حقوق کامل است که در سالهای اخیر اعمال شده است. این امتیازات در دراز مدت زنان را به لحاظ اجتماعی اقتصادی و سیاسی در حاشیه نگه می دارد. باعث می شود که دسترسی به کار های حساس تررا از دست بدهند. زنی که به طور نیمه وقت کار می کند نمی تواند رئیس دانشگاه شود نمی تواند رده های مدیریتی را برای برای رسیدن به مدیریت کلان طی کند. از جهت دیگر هیچ کار فرمایی حاضر به استخدام چنین فردی نیست. در نتیجه نه تنها هیچ رفاهی ایجاد نمی شود بلکه زنان هر چه بیشتر به حاشیه رانده می شوند. این عوامل علاوه بر زنان در روند توسعه و برقراری دموکراسی نیز تاثیر منفی دارد. در جامعة ما، كه جامعهای در حال گذار است، با توجه به همه جانبه بودن مفهوم توسعه، هنگامی روند آن سیر مطلوب دارد كه امكانات فراهم آمده برای نیمی از جمعیت، یعنی زنان، به گونهای باشد تا ضمن حفظ و تقویت شئونات انسانی و تحكیم جایگاه وی در خانواده، زمینة شكوفایی ابتكار و خلاقیت را برای آنان ایجاد و امكان ارتقای فرهنگی و مشاركت سازنده و گستردة زنان را در جامعه فراهم آورد.
نابرابری در دسترسی و کنترل منابع و منافع: موقعیت مرتبه دوم زنان،موجب می شود دسترسی و کنترل کمتری به منابع و منافع توسعه داشته باشند. دسترسی زنان به منابع موجود درجامعه از لحاظ مالی، اجتماعی، و امکانات شهری، قدرت های سیاسی و فرصت های شغلی کمتر است. زنان معمولا به منابع دسترسی دارند هر چند كنترلی روی آن ندارند. اما مردان هم دسترسی و هم كنترل روی منابع دارند و دسترسی را ممكن است به زنان محول كنند. در هر صورت، داشتن كنترل اهمیت بیشتری دارد، زیرا میتوان حق دسترسی را به جنس یا جنسهای دیگر محول یا از آنان سلب كرد. دسترسی داشتن نیز سبب میشود از یك منبع به سود همگان استفاده كرد.
نابرابری در دسترسی به منابع و امكانات از مباحثی است كه مورد توجه سازمان ملل قرار گرفته است، زیرا با توجه به آمار، زنان، كه تقریباً یك سوم از نیروی كار رسمی كشورها را تشكیل میدهند، نه تنها به سوی مشاغل كم در آمد جامعه رانده میشوند و در برابر بیكاری آسیب پذیرتر از مردان هستند و از منابع كمیاب اجتماعی یعنی ثروت، قدرت و اعتبار دور نگه داشته شده و قادر به بهرهمندی كافی از امكانات جامعة خود نیستند.
ایجاد وابستگی: تمام عوامل اشاره شده در بالا و نیز نداشتن منابع مستقل مالی وابستگی درزنان را بالا می برد. وجود کلیشه های جنسیتی به خصوص عاملی چون جداسازی جنسیتی موجب بروز آن می شوند.
افزایش خشونت: تبعیض های جنسیتی خشونت علیه زنان را افزایش می دهد وقتی زنان محدود باشند چرخه خشونت باز تولید می شوند. با افزایش خشونت، محدودیت هم افزایش می یابد. خشونت به علت آزار جنسی یا تبعیض جنسیتی بالا می رود. زنان در شرایطی قرار می گیرند که توانایی، قدرت و یا حتی اعتماد به نفس دفاع را ندارند.
تقسیم کار بر اساس جنسیت: تقسیم کار بر اساس کلیشه های جنسیتی صورت می گیرد و این امر خود سبب باز تولید کلیشه ها می شود. نقش های جنسیتی در مسایل سیاسی اقتصادی هم ایجاد می شود. این نقش ها نحوه تقسیم قدرت را مشخص می کند. قدرت سیاسی در دست مردان است موجب قرار گرفتن زنان در فرو دست می شود. با نگاهی به طبقات اجتماعی می بینیم که عموما زن ها از لحاظ طبقات تصمیم گیری اجتماعی سیاسی اقتصادی و علمی... خود به خود پایین تر قرار می گیرند. وقتی قدرت در دست مردان باشد یک سیستم تفکر مردانه ایجاد می شود که تمام سلسله مراتب جنسیتی را اعمال می کند. پس ورود به قدرت از اهم واجبات است.
بدین ترتیب میبینیم تحلیل مسائل جنسیتی كاری پیچیده است. اما با تمركز بر برخی سوالها میتوان به برخی پاسخ های اصلی دست یافت. سوالاتی نظیر: هر كدام از دو جنس مورد تحلیل چه فعالیتهایی دارند؟ كدام تصمیمگیر است؟ موارد تصمیمگیری چگونه تقسیم شده است؟ بر چه مبنایی تصمیمگیری صورت میگیرد؟ هرکدام چه بدست می آورند و چه از دست میدهد؟ این سوالها هم از درون محیط خصوصی و هم در محیط عمومی مطرح و رابطه بین این دو و اثرگذاری آنها بر یكدیگر تحلیل میشود. محیط عمومی ممكن است محل كار در یك مزرعه باشد یا ادارهای در یك شهر و یا دفتری از یك شركت فراملیتی. در هر صورت باید دید محیط خانگی و محیط حرفهای چگونه بر یكدیگر اثر میگذارند تا روابط جنسیتی را حفظ یا تغییر دهند. تحلیل جنسیتی این رابطه را در نظر میگیرد.
اولین و مهمترین گام در برنامهریزی برای زنان، ایجاد باور در مسئولان اجرایی كشور، داشتن اهداف و استراتژیهای روشن و مشخص و آمار و اطلاعات لازم و بهنگام از وضعیت زنان در جامعه است كه اصلیترین ابزار كار، برنامهریزی اصلاح ساختار نظام برنامهریزی كشور است.
پیشنهادات
- زنان شاغل باید در ایجاد ارتباط و تشكیل شبكههای اطلاع رسانی تلاش كنند و این مسئله محتاج همراهی و پافشاری مسئولان در هر پایگاه اجتماعی میباشد.
- پیدا كردن روشهایی برای درگیر كردن زنان شاغل در برنامههای توسعة. آگاهی جنسیتی تمام زنان جامعه یك اقدام فرهنگی است كه برای تغییر نقش محدود كنندة زنان باید به طور جدی دنبال شود.
- شفاف كردن هدفها و برنامههای رفع تبعیض جنسیتی و هدایت جنسیتی در جامعه، سازمانها، و خانواده از دیگر مواردی است كه باید در مورد آن كار شود.
- توجه به نیازهای عملی جنسیت كه از واقعیات عینی شرایط زندگی در جامعه نشات میگیرد. توجه به این نیازها باعث میشود مشكلاتی كه در راه استفاده از منابع و امكانات اجتماعی برای افراد وجود دارد از میان برده شود.
- مسئله ای كه در برنامهریزیهای حساس به جنسیت باید مورد توجه قرار گیرد، مربوط به بعد باورها، آداب و رسوم، سنتها و نگرشهای جامعه و چگونگی امكان تغییر آن است. به عبارت دیگر، در این بخش از برنامهریزی باید به نقشهای جنسیتی یا رفتارها و نگرشهایی كه برای مردان و زنان در فرهنگی خاص مناسب تلقی میگردند و كلیشههای جنسیتی كه اطلاعاتی قالبی را در مورد زنان و مردان جامعه مطرح میكنند توجه داشت. برای تغییر و از میان بردن كلیشههای سنتی توجه به این نكات ضرورت دارد: تاثیر هنجارهای اجتماعی بر تفاوت های نقشی زنان و مردان، ضرورت اقدام جهت ریشه كن كردن نابرابری جنسیتی، از میان بردن الگوها و كلیشههای سنتی، آموزش جهت تغییر نگرشهای سنتی، آموزش مفاهیم اساسی جنسیت به اعضای جامعه، تاكید بر نقشهای اجتماعی امروزی زنان، نوآوری در نقشهای سنتی زنان و مردان و ارایه تصویر جدیدی از زن در رسانه ها.
لازم به ذکر است این کارگاه با حضور خانم دکتر محبوبه عباسقلی زاده برگزار شد.
مرکز کارورزی سازمان های جامعه مدنی NGOTC، مركزی است غیردولتی، غیر سیاسی و غیرانتفاعی كه در سطح ملی عمل می کند و به منظور تسهیل فعالیت سازمان های جامعه مدنی و تامین مهارتهای مورد نیاز آنها، با استفاده از روش های مختلف توانمندسازی در سال 1381 تاسیس شده است. این روش ها شامل آموزش، كارورزی متمرکز و میدانی، ادوکیسی، تحقیق و تدوین پودمان مهارت آموزی و تولید و انتشار منابع نظری و کاربردی مورد نیاز جامعه مدنی است. این مركز با تاکید بر ارزش هایی همچون اعتلای فرهنگِ معیارهای اخلاقی، شفافیت و پاسخگویی جامعه مدنی، راهبرد كسب مهارت در فرایند آموزش مدنی را با بهره گیری از دانش به روز، همكاری متقابل با سازمانهای مرتبط داخلی و خارجی، بکارگیری تكنولوژی نوین آموزشی، تبادل تجربیات با همکاران داخلی و خارجی، و تربیت نیروهای جوان با تمرکز جنسیتی برگزیده است.
فعالیت ها
از جمله فعالیت های انجام شده این مرکز، می توان به موارد زیر اشاره نمود:
- اجرای طرح ملی تربیت آموزشگران آینده از میان سازمان های غیردولتی زنان، که دستاورد آن تربیت تسهیلگران نیمه حرفه ای در سطح کشور بوده است که کارگاه های توانمندسازی بسیاری را اجرا کرده اند و نیز کمک به ایجاد شبکه سراسری آموزشگران زن با عضویت 30 آموزشگر مسایل جنسیتی.
- اجرای طرح ملی تربیت ادوکیت های زن برای حفاظت از محیط زیست، که دستاورد آن 160 نفر ادوکیت محیط زیست در سراسر کشور که حدود 16 طرح ادوکیسی زیست محیطی را در دوره کارورزی خود اجرا کرده اند.
- مشارکت در برگزاری بخش علمی اجلاس بین المللی اعتبارات خرد برای جوانان و اجرای موفق طرح تدوین صندوق اعتباری کسب و کار کوچک برای جوانان.
- اجرای موفق توانمندسازی سازمان های غیردولتی زنان استان فارس.
از جمله فعالیت های دیگر مرکز کارورزی برگزاری دوره های آموزشی ویژه اعضای شوراهای شهر، توانمندسازی 100 کانون محلی در فرهنگسراهای شهرداری بوده است.
مرکز کارورزی فعالیت های مهمی را در زمینه تولید منابع آموزشی انجام داده است که از جمله است مجموعهCD های آموزشی جنسیتی موسوم به " پشتیبان " که تا کنون 15 سری تولید شده اند و انتشار دو کتاب "تجربه های اعتبارات خرد در ایران" و "آشنایی با دوره های آموزشی". نتایج کلیه فعالیت های مرکز کارورزی به صورت گزارش سالانه تدوین می گردد.
تقریبا تمامی طرح های اجرایی مرکز کارورزی در سال های اخیر متوجه ارتقای توانمندی و ظرفیت سازی برای زنان بوده است و در این زمینه موفق به تربیت آموزشگران ومروجین و تقویت مدیریت سازمان های گروه هدف گردیده است.
پروژه ها
"آموزش برای تغییر"، عنوان پروژه ای است که در آن 60 مرد و زن از استانهای مختلف یاد می گیرند چگونه با استفاده از ابزار ادوکیسی بر جوامع محلی خود در زمینه مسائل جنسیتی تاثیر بگذارند.
رشد کمی و کیفی سازمانهای غیردولتی زنان ایران و افزایش مشارکت آنها در فعالیتهای توسعه ای در دهه گذشته ، موجب گردیده است تا تعداد زیادی از سازمانهای غیردولتی توانمندساز و همچنین مراکز دولتی مشابه، بسیاری از منابع خود را به تربیت آموزشگران زن تخصیص دهند. به طوری که در طی چند سال اخیر شاهد آن بوده ایم که تقریباً تمامی سازمانهای غیردولتی توانمندساز حداقل یکی از هدفهای استراتژیک خود را به مقوله آموزش اختصاص داده اند.
به طور کلی سازمانهای غیردولتی در ایران تجربیات محدود و ضعیفی در زمینه Advocacy دارند. مرکز کارورزی بر آن است با انجام این پروژه از پتانسیل خاص زنان ایرانی در سطح فردی و توانمندی تاریخی آنان در زمینه Advocacy سنتی بهره مند شود. تحقق و ارتقای عینی این پتانسیل از طریق بهره گیری از 30 آموزشگر زن است که در طول سه سال فعالیت عملی آمادگی لازم را جهت Advocacy فنی و تخصصی یافته اند. لذا مرکز کارورزی بنا دارد طرح با ارتقای ظرفیت های عملی آموزشگران قبلی، به تربیت 30 Advocate زن برای فعالیت در سطوح محلی اقدام نماید.
طرح" آموزش آموزشگران ترویج زیست محیطی" از دیگر پروژه های مرکز کارورزی است که به صورت کارگاه های مشارکتی و بر اساس تجربیات و یافته های دوره های گذشته د رسطحی حرفه ای با تکیه بر یک متدلوژی مشارکتی آموزش برای درونی کردن و کاربردی کردن مفاهیم آموزشی برگزار می شود و فراگیران با مفاهیم توسعه پایدار، ترویجگری یا advocacy محیط زیست و مهارت ارتباط موثر آشنا می شوند. مسئولیت پذیرش وآموزش فراگیران در این دوره بر عهده مرکز کارورزی سازمان های جامعه مدنی بود.
مرکز کارورزی سازمانهای جامعه مدنی پروژه هایی دیگری نیز در دست انجام دارد از آن جمله اند:
- توانمند سازی و ظرفیت سازی اعضای سازمان های غیر دولتی زنان در استان فارس،
- فاز اول تربیت مروجین زن زیست محیطی
- طرح تربیت آموزشگران آینده، فاز یک و دو
خبر نامه
انتشار خبرنامه داخلی مرکز کارورزی سازمان های جامعه مدنی - با عنوان آموزش برای تغییر وبا موضوع" زنان در جامعه محلی" منتشر شده است . در این خبرنامه، تلاش شده است که فضایی برای تبادل تجربیات محلی فراهم آید به گونه ای که دوستان فعال در شهرستان ها و نیز سازمان های غیردولتی زنان و انجمن های محلی بتوانند از آن استفاده ببرند.
سایت مرکز: http://www.ngotc.org
با حضور دکتر صفرپور (عضو هیئت علمی دانشکده شیمی دانشگاه علم و صنعت ایران)
مقدمه
من برای ورود به بحث معرفت شناسی ابتدا با یک داستان شروع می کنم. داستان ساده ای که ممکن است همگی آن را شنیده باشید. در جنگلی، یک هزارپا وجود داشت که بسیار خوب می رقصید. و هنگامی که شروع به رقصیدن می کرد، همه ی حیوانات جنگل مسحور رقص او می شدند و لذت می بردند. در میان حیوانات جنگل، لاک پشتی وجود داشت که نسبت به هزارپا، حسادت می کرد و دوست داشت که به طریقی محبوبیت هزارپا را از بین ببرد. پس از نقشه کشیدن و فکر کردن، نامه ای به هزارپا می نویسد و در آن از هزارپا سوال می کند که: در هنگام رقصیدن، ابتدا پای یازدهم را تکان می دهی یا پای بیست و دوم؟ وقتی به سمت چپ حرکت می کنی، ابتدا پای هفتم ات را حرکت می دهی یا پای هشتم؟ و سوال هایی از این دست از هزارپا می پرسد. هزارپا با خواندن نامه و تعمق و تعقل در آن، سعی می کند تا به طریقی به این پرسش ها پاسخ بدهد. اتفاقی که نهایتاً در پایان خواندن آن نامه رخ می دهد، اینست که دیگر هیچ وقت قادر به رقصیدن نمی شود. زیرا فکر کرد. این داستان را از کتاب یوستین گوردر برگرفتم. کسانی که کتاب دنیای صوفی را خوانده باشند حتما با این داستان برخورد کرده اند. من یک داستان دیگر از کتاب زئیر پائولو کوئیلو نقل می کنم. کوئیلو در ایستگاهی منتظر رسید قطار بود. به علت تاخیر قطار، در ایستگاه شروع به گردش می کند و پس از تامل، متوجه دو ریل موازی راه آهن می شود. از متصدی سوال می کند که فاصله ی دو ریل قطار چقدر است؟ متصدی راه آهن پاسخ می دهد: صد و چهل و سه و نیم سانتی متر. این عدد برای کوئیلو بسیار عجیب بود. نه صد و چهل است و نه صد و پنچاه. کوئیلو پس از جستجوی فراوان متوجه می شود که در رُم قدیم، کالسکه ها با دو اسب حرکت می کردند و عرض کالسکه با متناسب با این دو اسب تنظیم می شدند. و طبیعتا کوچه ها نیز متناسب با این کالسکه ها درست می شدند. با معیارهای متناسب آن دوره، عرض این کالسکه ها همان صد و چهل و سه و نیم محاسبه می شدند. زمانی که تکنولوژی راه آهن به وجود می آید، متناسب با آن تفکر پیشین، فاصله ی ریل های قطار تنظیم می شود. کوئیلو در اینجا به نکته ی جالبی اشاره می کند، هنگامی که شاتل های فضایی را آماده می کنند تا پرواز کند، این شاتل ها می بایست از تونل هایی عبور کنند تا به ایستگاه برسند و طبیعتا عبور شاتل از این تونل ها باید به سهولت انجام شود. پس قطر شاتل ها و قطر تونل ها متناسب با هم تنظیم می شوند. وی نتیجه می گیرد که قطر شاتل هایی که ما در قرن بیستم به فضا می فرستیم، نه بر اساس محاسبات دقیق علمی قرن حاضر، بلکه بر اساس محاسبات و ملاحظات علمی بیست قرن پیش تنظیم می شوند.
چندی پیش یکی از دوستانم برای من نامه ای فرستاد و پرسیده بود که: اگر در موقعیتی باشی که بخواهی از میان سه نفر زیر یکی را به عنوان رهبر جهان انتخاب کنی، کدامیک را برمی گزینی؟ نفر اول کسی است که با رشوه خوارها و سیاست مداران حقه باز سر و کار دارد و در کنار همسر قانونی اش، دو معشوقه نیز دارد، مشروبات الکلی زیاد می خورد و با فالگیرها و رمال ها نیز زیاد سر و کار دارد. نفر دوم کسی است که تا به حال دو بار از سر کار اخراج شده است، فردی تنبل و بیکار است و مشروب و سیگار زیاد مصرف می کند. نفر سوم کسی است که از عالی ترین فرد کشور، نشان لیاقت گرفته است، مشروب نمی خورد و فرد پرکار و فعالی است و در پرونده ی زندگی اش هیچ لکه ی سیاهی وجود ندارد. من وقتی می خواستم انتخاب کنم، طبیعتاً نفر سوم را انتخاب کردم. و فکر می کنم اکثر افراد نیز همین نفر سوم را انتخاب کنند. اما هنگامی که جواب این سوال را نگاه کردم، دیدم که نفر اول روزولت بود، نفر دوم وینستون چرچیل و نفر سوم آدولف هیتلر بود. من یک جریان دیگری را هم اضافه می کنم و از آنجا بحث آشنایی با مفهوم معرفت شناسی را آغاز می کنم. یقینا همگی فیلم ماتریکس را دیده اید یا با جریان آن آشنا هستید. در این فیلم، شخصیت بسیار محکم، باهوش و توانمندی به نام مورفیوس وجود دارد که با نرم افزاری به نام اُراکِل سر و کار دارد. این نرم افزار بسیاری از اتفاقات را پیش بینی می کند و پیش بینی هایش نیز محقق می شوند. اما در یک روز بسیار حساس، پیش بینی ای که می کند محقق نمی شود. در واقع اُراکِل، مورفیوس را فریب داد. یعنی یک نرم افزار، یک انسان را فریب داده بود. داستان آخر نیز مربوط می شود به عصر روشنگری و همانطور که می دانید، دوران روشنگری، دوران خردورزی است. دورانی است که به ویژه در فرانسه فلاسفه ی زیادی ظهور می کنند، اصحاب دائره المعارف را تشکیل می دهند و تلاش می کنند به جای سنت های رایج مذهبی که از قرون وسطی برایشان به ارث رسیده بود، با استفاده از عقلانیت، مسائل و مشکلات اجتماعی، تکنولوژیک و همه چیز را حل کنند. عقلانیت در تکنولوژی و علم بسیار خوب جواب داده است. با دقیق ترین محاسبات می توانیم بسیاری از پدیده های مربوط به طبیعت را پیش بینی کنیم. اما در مورد علوم اجتماعی می خواستند تلاش کنند، تا عقلانیت را جایگزین سنت های رایج مذهبی و غیرمذهبی کنند و بر اساس عقلانیت، یک مهندسی اجتماعی برقرار کنند و دنیایی بسازند که بهشتِ روی زمین باشد و عدالت، آزادی و سایر ارزش های مثبت را در خود داشته باشد. نتیجه ی چنین کاری را برای اولین بار در انتهای قرن هجدهم مشاهده کردند. یعنی انقلاب کبیر فرانسه و سپس فجایع وحشتناکی که به دنبال خود آورد و به ناپلئون منتهی شد. این فرآیند عقلانیت ادامه پیدا می کند تا به جنگ جهانی اول می رسد و پس از آن جنگ جهانی دوم که رقمی نزدیک به پنجاه ملیون نفر، تلفات این دو جنگ بود که در تاریخ بشریت بی سابقه بوده است. فلاسفه به تدریج سوالی را که از انقلاب فرانسه تا جنگ جهانی دوم از خود می پرسیدند این بود که: عقل در همه جا به خوبی جواب می داد. یعنی تلاش کردیم با استفاده از عقل و بدون دخالت احساسات و عواطفِ گمراه کنند، دنیا را تبدیل به بهشت کنیم؛ اما کجای کار اشتباه بود؟
توسعه چیست؟
امیدوارم تا پایان جلسه ارتباط بین این داستان ها و مقاصد آنها روشن شود. در اینجا وارد بحث توسعه می شوم و روشن می کنم که چگونه با بحث معرفت شناسی ارتباط دارد. برای توسعه، تعریف های زیادی ارائه می شود، اما آنچه که من در در جایی از تعریف توسعه دیدم و برایم بسیار جذاب و کارآمد بود بیان می کنم. در تعریف توسعه: در هر نظام اجتماعی، یک نقطه ی آغاز وجود دارد و یک نقطه ی پایان که همان هدف است. ما می خواهیم از نقطه ی ابتدا به نقطه ی پایان برسیم. دگرگونیِ هدفداری که اتفاق می افتد و می خواهد ما را به نقطه ی پایانی برساند، هدف می نامیم. بنابراین، دگرگونی ای که ما در انتظارش هستیم باید هدفدار باشد. اما دگرگونی هدفدار یک شرط بسیار مهمی دارد که اگر به آن توجه نکنیم ممکن است ما را به ناکجاآباد برساند. و این شرطِ بسیار مهم، به چرخه ی فرهنگی یک جامعه برمی گردد. که اگر شناخته نشود، به جای آنکه جامعه و نظام اجتماعی را به هدف برساند، آن را به جای پیش بینی نشده ای می رساند. دو مثال در رابطه با جامعه ی خودمان می آورم تا ببینیم وقتی چرخه ی فرهنگی در نظام ما نادیده گرفته می شود، چه اثرات ناگواری به دنبال دارد. در دوران حکومت رضا شاه، یعنی ابتدای قرن شمسی فعلی، وی تلاش کرد تا به زور چادر و حجاب را از سر زنان بکشد. مثلا اگر زنی در خیابان با چادر حاضر می شد، به زور آن را از سر وی برمی داشتند. زنان کارمندان و مستمری بگیران دولت الزاماً باید کشف حجاب می کردند و مثلاً به جای چادر، کلاه هایی می گذاستند تا حجاب نسبی خود را حفظ کنند. این کار، تنش ها و درگیری های زیادی را به وجود آورد. به اعتقاد من، جواب این قضیه را در سال شصت گرفتیم. زیرا کسانی که بدعت گذار این کار بودند، بدون آنکه متوجه چرخه ی فرهنگی مردم ایران باشند، اقدام به این کار کردند. ما واکنش چنین عملی را در دهه ی شصت می بینیم. یا مثلا در دهه ی چهل، یعنی دوران انقلاب سفیدِ شاه، صرف نظر از اهداف و ارزش های مورد نظر وی، تلاش می کند تا نظام فئودالی را در ایران از بین ببرد. این برنامه به صورت آنی و باشدت انجام گرفت و کلمه ی انقلاب نیز از همین جا به آن نسبت داده شد. نتیجه ی چنین فرآیندی از بین رفتن کشاورزی در ایران شد. زیرا به چرخه ی فرهنگی هیچ توجهی نکردند. این چرخه ی فرهنگی بسیار پیچیده عمل می کند. ممکن است شروع یک فرآیند دست ما باشد، اما پایان آن در کنترل ما نیست. مگر آنکه واقعاً بدانیم که چه کاری را بر روی چه چیزی انجام می دهیم. بنابراین برای آنکه بتوانیم به توسه دست پیدا کنیم، می بایست این چرخه ی فرهنگی را بشناسیم و به چند نکته توجه کنیم: یکی درک شرایط تاریخی است. یعنی ببینیم گذشته ی تاریخی این جامعه ای که درصدد تغییر و توسعه ی آن هستیم، چه بوده است؟ دیگری وضعیت جغرافیایی است. برای درک شرایط جغرافیایی مثالی می زنم: کسانی که به شمال و جنوب کشور مسافرت کرده باشند، یقیناً با تفاوت مناسبات میان مردان و زنان این دو خطه آشنا هستند. در شمال کشور، زن و مرد و پسر و دختر، همگی در کنار هم در شالیزار کار می کنند و حتی خانه ها مرز فیزیکی مشخصی مثل دیوار ندارد و اغلب پرچین است. فرض کنید ما بخواهیم قانونی را در کل ایران جهت تنظیم مناسبات میان مردان و زنان، بدون توجه به شرایط جغرافیایی وضع کنیم. به نظرم اتفاقی که رخ خواهد داد برای همه روشن باشد. مورد بعد درک سامانه ها یا سیستم باورهای مردم است. یعنی اگر بخواهیم تحولی را در ایران به وجود بیاوریم، باید متوجه باشیم که ارزش های پایدارِ ایران و مردمی که با آن سر و کار داریم، از سه چشمه تغذیه می کنند: یکی ایران باستان، یکی اسلام و دیگری که در چند قرن اخیر رخ داده، مغرب زمین است. مجموعه ی این سه عامل، در طی قرن ها به نحوی عمل کرده است که مجموعه ای از باورها را به وجود آورده که امروز به سیستم باورِ این مردم تبدیل شده. برای تغییر و تحول، باید این باورها را بشناسیم. آخرین موردی که مربوط به شناخت چرخه ی فرهنگی است، نگاه نقادانه به سامانه ی باورهای مردم و کشف ارتباط این سامانه ی باورها با شرایط روان شناختی، جامعه شناختی و جغرافیایی این مردم است. نگاه نقادانه که می گویم، لزوماً بحث منفی نقد نیست؛ بلکه نقدِ مثبت هم می تواند باشد. یعنی این مساله چه نکات مثبت و منفی ای با هم دارد؟ به نظر من، این مورد- که مهمترین عنصر در شناخت چرخه ی فرهنگی ما است- کار معرفت شناسی یا همان شناخت شناسی است. من مطالب مطرح شده را جمع بندی می کنم و بحث را بر روی معرفت شناسی متمرکز می کنم. پس ما برای رفتن از نقطه ی آغاز به نقطه ی پایان، می بایست چرخه ی فرهنگی را به درستی بشناسیم. و برای شناخت این چرخه باید عواملی را در نظر بگیریم که مهمترینِ آن نگاه نقادانه است.
معرفت شناسی چیست؟
تجربه نشان داده است که نگاه نقادانه به راحتی به وجود نمی آید. یعنی به اعتقاد من، نگاه نقادانه از پیچیده ترین شاخه های دانش بشری است که از زمان افلاطون تا به امروز ادامه دارد. من اعتقاد دارم که هیچ مساله ای به این اندازه در تاریخ علم و دانش قدمت و اهمیت نداشته است. اعتقاد دارم که ممکن نیست جامعه ای قدم از قدم بردارد، مگر آنکه این شاخه از دانش در آن رشد کرده باشد. برای آنکه مساله را باز کنم، باید ببینیم که در چند قرن اخیر چه اتفاقی رخ داده است: شناخت شناسی از زمان افلاطون آغاز می شود و به مفهوم نوین آن به دکارت و جان لاک می رسد. یعنی دو فیلسوف معاصر ملاصدرا. دکارت، خردگرایی(rationality) را ترویج می دهد و می گوید که ذهن ما منبع سرمدی و ازلی و پایان ناپذیر تمام حقایق هستی است که خداوند در انسان قرار داده و ذهن اگر منطقاً درست فکر کند می تواند به تمام حقایق زندگی و جهان دست پیدا کند. از آن طرف، تجربه گرایان مثل جان لاک قرار دارند. می گوید که ذهن در بدو تولد مانند یک لوح سفید است که تجربه این لوح سفید را حکاکی میکند و هیچ چیزی قبل از آن وجود ندارد. این اندیشه ها از قرون شانزدهم و هفدهم شروع می شوند و تا به امروز ادامه پیدا می کنند. این افراد معاصر با ملاصدرا بودند. یعنی آخرین تولید کننده ی فکر، آخرین سنت گذار و آخرین فیلسوف جدی ای که در ایران بقیه را تحت تاثیر قرار داد. در حالیکه در اروپا، حرکت فکر و اندیشه تازه شروع شده بود. یعنی ما شروع می کنیم به خوابیدن و اروپاییان تازه شروع به کار می کنند. ما وقتی که از دکارت و لاک شروع می کنیم، پس از آنها صدها متفکر و فیلسوف بزرگ دیگری می بینیم که هر یک سنت و سیستم جدیدی را پایه گذاری کردند. مثل اسپینوزا، روسو، کانت، هگل، نیچه، هایدگر، کرکگارد و... در فلسفه ی علم حلقه ی وین تشکیل می شود که اساساً کل نظام تفکر و دانش بشری را متحول می کند. حتی پس از آن، اندیشه های حلقه وین کنار گذاشته می شوند و نظریه ی ابطال گرایی مطرح می شود و در نهایت پارادایم های کُن و بعد هم نظریات دیگر به وجود می آیند. در فاصله ی سه یا چهار قرن در اروپا، آنقدر فکر و اندیشه مطرح می شود که حتی به خاطر سپردن نام آنها ممکن نیست. چهار قرنی که در ایران هیچ فیلسوف و اندیشه ای رشد نمی کند. سپس می رسیم به قرن بیستم و عصر ارتباطات. در این هنگام همه ی این وسایل ارتباطی و خیل عظیمی از کتب ها و ترجمه ای مفید وارد ایران می شود. اما مشکل اساسی ای که وجود دارد اینست که زیرساخت های فلسفی و فکری این کتاب ها، همراه آن نمی آید. مثل بقیه محصولات تکنولوژیکی که وارد کشور می شوند.
در رابطه با همین سمینار من از یکی از دوستانم خواسته بودم تا در ذیل کلمه ی Epistemology و Development در اینترنت به جسنجو بپردازد. نتیجه ی این جستجو، یک ملیون و پانصدهزار سایت بود. همچنین در سایت های فارسی ذیل توسعه+شناخت شناسی جستجو کردیم. تعداد سایت های گزارش شده در گوگل، پانصد عدد بود. همان زمان تعداد سایت های فارسی در رابطه با فال قهوه را نیز جستجو کردیم. صد و بیست هزار سایت دیده شد. به نظر من همین ارقام بیانگر همه ی نکات مهم هستند.
معرفت شناسی یا شناخت شناسی چیست؟ معرفت شناسی، یک معرفت درجه دوم است که از بالا به یک شاخه ی معین از دانش بشری نگاه می کند. معرفت شناسی خود به شاخه های مختلفی تقسیم می شود: فلسفه علم، فلسفه علوم اجتماعی، فلسفه دین، فلسفه اخلاق و... . هر کدام از این شاخه های دانش بشری باید یک دوره ی تاریخی را پشت سر بگذارند و نظریه های متعارض مطرح شوند تا بحث شناخت شناسی در آن حوزه گشوده شود. پس شناخت شناسی فارغ از ارزش داوری های رایج در همان شاخه ی علمی، نگاهی کلی به آن شاخه از دانش می کند و در این مطالعه ای که از بالا می شود، عناصر بسیار جدی ای مورد بررسی قرار می گیرند و نقادی از بالا انجام می شود. نقدی که در آن مهم نیست کدام نظریه درست یا غلط می گوید، بلکه مهم آنست که لوازم و تبعات هر نظریه و سازگاری درونی و منطقی هر نظریه مورد بررسی قرار بگیرد.
عناصر اساسی ای را که در معرفت شناسی و مولفه هایی که مورد مطالعه قرار می گیرند را به طور اجمالی بیان می کنم:
مثلا فرض کنید می خواهیم درباره ی فلسفه ی علم فیزیک، شناخت شناسی کنیم. اولین کاری که در شناخت شناسی انجام می شود، اینست که روش پژوهشی در آن شاخه از دانش مورد مطالعه قرار می گیرد. می پرسیم چه روشی؟ آیا روش تجربی؟ به وسیله ی چه ابزاری؟ این ابزار از چه چیزی ساخته شده؟ و اعتبار این ابزار از کجا تامین و تایید می شود؟ مورد بعدی، بررسی ساخت منطقی و غیرمنطقی استدلال های دانشمندان است. همواره گمان می کنیم که مثلا یک دانشمند فیزیک، با نگاهی کاملا منطقی و ریاضی، پشت میز می نشیند و کارش را انجام می دهد. اما واقعیت آنست که شناخت شناسی آن را تایید نمی کند. شناخت شناسی شواهد قدرتمندی را عرضه می کند- هم به لحلظ تاریخی وهم به لحاظ استدلالی- که وقتی نظریه ای در شرف تکوین است، گرایش های زیبایی شناسانه ای که جنبه ی منطقی ندارند، در پذیرش یا رد این نظریه بسیار دخیل است. مثلاً گمان می بریم که گالیله برای نظریاتش استدلال های محکم و قاطعی داشت. در حالیکه شناخت شناسی این را تایید نمی کند. یعنی تاریخ علم فیزیک می گوید که اتفاقاً در زمان گالیله، شواهد و آزمایش های علمی نشان می دادند که نظریه ی گالیله درست نیست. و فقط چند دانشمندِ محدود بودند که نظریات گالیله را تایید می کردند. این مساله برای کپرنیک نیز رخ می دهد. بعد از آن ریاضی دانان به این مساله علاقه مند می شوند. دلیل آن هم زیبایی و ساختِ زیبای این نظریات است. نه به خاطر آنکه ادله ی تجربی آن را تایید می کند. نکته ی دوم در باره ی ساخت منطقی و غیر منطقی در اینجاست که مثلا میرچا ایلیاده در بحث فلسفه ی دین مطرح می کند که: وقتی ما می خواهیم به عنوان یک پژوهشگر دینی، یک دین را مورد مطالعه قرار بدهیم، بسیار مهم است که آیا من به آن دین مورد بررسی اعتقاد دارم یا نه؟ مثلاً وقتی یک مسلمان بخواهد مناسک اسلام را مورد بررسی قرار دهد، نتیجه ی تحقیقاتش به احتمال قریب به یقین با نتیجه ی تحقیقات کسی که به اسلام اعتقاد ندارد، متفاوت است. زیرا یک مسلمان در مناسک اسلامی، تجربه ی احساس امر قدسی را دارد. می بینیم که دلایل منطقی هم پشت این قضیه وجود ندارد. بلکه کاملاً احساسی است. داستان هزارپا که در ابتدای جلسه به آن مطرح کردم، به همین قسمت برمی گردد: یعنی ما موجوداتی نیستیم که یک ساخت کاملاً منطقی دقیق بر ما حاکم باشد، مثلاً یک نامه باعث شد که هزارپای ما دیگر نتواند برقصد. زیرا تا پیش از این با احساسش می رقصید و واقعیتی بود که در جنگل تجربه می شد. اما لاک پشت این مساله را از حوزه ی احساس بیرون می آورد و وارد حوزه ی منطق می کند که اصلا ارتباطی با حس رقص ندارد. مورد سومی که معرفت شناسی به آن می پردازد، کشف و بررسی گزاره های تحقیق نشده و پیش فرض های موجود در آموزه هاست. مثلا حتی در علم فیزیک بسیاری از گزاره ها و پیش فرض های تحقیق نشده وجود دارد که حتی امکان تحقیق آنها وجود ندارد. ما از کنار این موارد به سادگی عبور می کنیم. مثلا یکی از ایرادهایی که می توان به کار گالیله وارد کرد اینست که شما از کجا مطمئن هستید که وقتی از دریچه ی تلسکوپ به جهان نگاه می کنید، این وسیله اطلاعات بصری ما را تغییر نمی دهد؟ نه حتی گالیله بلکه ما هم امروز نمی توانیم به این سوال جواب دهیم. هیچ راهی برای اثبات آن وجود ندارد. پیش فرض ما اینست که تلسکوپ اطلاعات را دستکاری نمی کند. یکی از کارهایی که معرفت شناسی انجام می دهد، شناخت و کشف این گونه گزاره هاست. در بحث مورفیوس و اُراکِل هم که مطرح کردم، همین اتفاق می افتد. اُراکل به عنوان یک ماشین دقیقاً می داند که مورفیوس چگونه فکر می کند. بنابراین تصمیم می گیرد که با استفاده از همین مساله وی را فریب دهد و موفق هم می شود. اُراکِل این را می دانست که انسان ها به افرادی که قادرند امر خارق عادت انجام بدهند یا آینده را پیش بینی کنند، اعتماد می کنند. با استفاده از همین گزاره ی تحقیق نشده است که می تواند مورفیوس را فریب بدهد. مورد چهارم بررسی ارتباط میان ساخت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی با ساخت آموزه های ارائه شده است. در حوزه ی فیزیک، که گل سرسبد علوم به لحاظ سازگاری و تجربه است، معرفت شناسی نشان می دهد که ساخت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نظریه پردازان علم فیزیک، بر روی ساخت نظریه های آنان تاثیر عمیقی گذاشته است. چه بسا اگر نیوتن در فضای فرهنگی و اجتماعی دیگری زندگی می کرد، ساختِ نظریه ی فیزیک نیوتنی به گونه ی دیگری بود. شاید اصلا به وجود نمی آمد. تفاوت جالبی میان نیوتن و آنشتین وجود دارد. نیوتن هنگامی که دستگاه علمی خود را عرضه کرد، ادعا کرد قوانین بنیادین طبیعت را کشف کرده است. اما آنشتین چیز دیگری می گوید: می گوید من نسبیت را خلق کردم؛ آن را کشف نکردم. می گوید که تخیل مهمتر از دانش است. هنگامی که در زندگی دانشمندان تحقیق می کنیم می بینیم آنچه که خلاقیت را به وجود می آورد، تخیل است، نه دانش. مورد دیگر بررسی ارتباط ویژگی های روان شناختی- جامعه شناختی و ویژگی های فرهنگی شخصی دانشمندان بین دانش مربوطه است. مثلا اگر کسی شخصیت محافظه کاری داشته باشد، در بیان ادعاهای علمی و شجاعت نظریه پردازی ضعیف خواهد بود. آخرین مورد، بررسی بنیادهای یک شاخه از علم است. مثلاً فکر می کنیم که جرم و انرژی و اندازه حرکت چیزهای از پیش موجودی بودند که نیوتن تنها آنها را به هم ارتباط داد. در حالیکه این مفاهیم اصلا وجود نداشتند. این مفاهیم زاییده ی ذهن نیوتن و زاییده ی ذهن جامعه ای بوده که نیوتن در آن زندگی می کرده.
جمع بندی
ما انسان ها مجبوریم که زندگی اجتماعی داشته باشیم. شرط زندگی اجتماعی، تعامل است. و این تعامل در جامعه ی توسعه یافته مبتنی بر تساهل و مداراست. با نگاه تساهل و مدارای معرفت شناسانه، دانشمندان فروتن می شوند. یعنی می گویند که من از دیدگاهی که به مساله می نگرم، به نتایجی می رسم که ممکن است فردی که از دیدگاهی دیگر به مساله بپردازد، نتیجه ی دیگری بگیرد. شاید حقیقت متکثری وجود داشته باشد و همگی بخشی از آن را می بینیم. ما برای آنکه چنین نگرشی را تجربه کنیم و بر این اساس بخواهیم به توسعه برسیم، ناگزیریم که از عقل استفاده کنیم. زیرا عقل تنها وسیله ی بین الاذهانی بین انسان هاست. بین الاذهانی به این معنی که ما تنها یک وسیله برای برقراری ارتباط با همدیگر داریم؛ و آن وسیله چیزی جز عقل نیست. تا به حال هیچ وسیله ی دیگری شناخته نشده. به گفته ی دکارت تنها چیزی که تمام انسان ها بدون استثنا معقتدند که دارای آن هستند، عقل است. حال آنکه معیارهای عقلانیت چیست، بحث شناخت شناسی است. و برای آنکه بتوانیم از عقل به صورت اساسی استفاد کنیم، ناگزیر از نقد آن هستیم. و این کار نیز بر عهده ی شناخت شناسی است. امکان ندارد که بدون معرفت شناسی یک جامعه ی عقلانی داشته باشیم که رو به توسعه حرکت کند.
این سمینار با همکاری کانون همیاری گفتار و اندیشه برگزار شد.
تقسیم بندی حکومت ها:
تأمل در عبارات نائینی نشان میدهد که پنج نوع حکومت را به دو دسته تقسیم کرده است.
دستهی اول: حکومتهای مجاز و مشروع که در آنها هیچ ظلم و غصبی صورت نمیگیرد. وی سه نوع حکومت را در این دسته جای میدهد:
اول: حکومت معصومان(ع)
دوم: ولایت بالمباشرهی نواب عام یعنی فقهای عادل در صورت بسط ید
سوم: حکومت عادلهی مشروطه با اذن از فقهای عدول
دستهی دوم: حکومتهای نامشروع که در آنها ظلم و غصبهای متعددی صورت میگیرد. وی دو نوع حکومت را در این دسته جای میدهد:
اول: حکومت عادلهی مشروطه بدون کسب اذن از فقهای عدول، که در آن به واسطهی اذن از نواب عام ائمه(ع)، یک ظلم واقع میشود و آن اغتصاب مقام امامت است.
دوم: حکومت ظالمه از قبیل حکومتهای استبدادی و مطلقه که صدور اذن اصولاً در آنها جایز نیست و در آنها سه ظلم و اغتصاب حاصل میشودک ظلم به ساحت ربوبی، ظلم به ناحیهی مقام امامت و ظلم به مردم. مقایسهی نظر نائینی به رأی خراسانی نشان میدهد که:
اولاً: نائینی تفاوتی بین حکومت مشروع و حکومت مشروعه قائل نشده و اصولاً تمامی حکومتهای مشروع و مجاز را مشروعه و اسلامی میداند. حال آنکه خراسانی حکومتهای مشروع و مجاز را اعم از حکومت مشروعه و غیرمشروعه می شمارد.
ثانیاً: نائینی برای حکومت مشروع سه مصداق قائل است: ولایت معصومان(ع)، ولایت فقها در صورت بسط ید، و حکومت عادلهی مشروطه با کسب اذن از فقها. حال آنکه خراسانی از یکسو فقط ولایت معصومان(ع) را به عنوان حکومت مشروعه میپذیرد و غیر آن را غیرمشروعه میداند و از سوی دیگر از آنجا که برای فقیهان حق ویژهای در حوزهی سیاست قائل نیست و آنچنان که در محور دوم خواهد آمد ولایت فقیه را باور ندارد لذا تنها دو مصداق برای حکومتهای مشروع قائل است: حکومت مشروعهی معصومان(ع) و حکومت غیرمشروعهی عادله.
ثالثاً: نائینی اذن فقیه را از اسباب مشروعیت حکومت عادلهی مشروطه میشمارد، حال آنکه خراسانی به واسطهی عدم باور به ولایت فقیه – آنچنان که در محور دوم خواهد آمد – مشروعیت و جواز چنین حکومتی را متوقف بر اذن فقها نمیداند و سلوک عادلانهی آن را وجه ممیزهی مشروعیت آن میشمارد. هر چند آن را کماکان از اقسام حکومتهای غیرمشروعه به حساب میآورد.
نائینی در تأیید دیدگاه خود اضافه میکند:
«چقدر مناسب است رویای صادقهای که خود این اقل خدام شرع انور در همین خلال دیده و متضمن همین تشبیه است ضمناً درج شود: چند شب قبل از این در عالم رویا خدمت مرحوم آیتالله آقای حاجی میرزا حسین تهرانی قدس سره نجل مرحوم حاجی میرزا خلیل طاب رمسه مشرف شدم... سئوالاتی عرض شد آن مرحوم از لسان مبارک ولیعصر ارواحنا فداه نقل جواب فرمودند... حضرت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است، مطلب که قدیمی است... حضرت فرمودند: مشروطه مثل آن است که کنیز سیاهی را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند. انتهی. چقدر این مثال مبارک منطبق بر مطلب و چه سهل ممتنع است که به هیچ خاطری نرسیده و بر صحت رویا علاوه بر قرائن قطعیه دیگر اماره واضح است. سیاهی کنیز اشاره است به غصبیت اصل تعدی و آلودگی دست اشاره به همان غصب زائد. مشروطیت چون مزید آن است لهذا به شستن ید غاصبانه متصدی تشبیهش فرمودهاند.»
ولایت فقیه
در آثار به جا مانده از نائینی در مجموع دو قول دربارهی قلمرو ولایت فقیه از وی به یادگار مانده است.
قول اول نیابت فقیه در امور حسبیه. نائینی در کتاب تنبیه الامه مینویسد:
«از جمله قطعیات مذهب ما طائفه امامیه این است که در این عصر غیبت علی مغیبه السلام، آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضاء شارع مقدس به اهمال آن حتی – در این زمینه – معلوم باشد، وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقها عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب، و چون عدم رضاء شارع مقدس به اختلال نظام و ذهاب بیضهی اسلام بلکه اهمیت وظایف راجع به حفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است، لذا ثبوت نیابت فقهاء و نواب عام عصر غیبت در اقامهی وظایف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.»
نائینی در عبارت فوق و مانند آن به تبعیت از خراسانی امور حسبیه را از مصادیق مضیق سنتی به عرصهی عمومی و حوزهی سیاسی ارتقا و گسترش داده است. وی اگرچه نیابت فقها را با تمسک به قدر متیقن اثبات میکند، اما به نظر میرسد دستاورد او بیش از جواز تصرف فقها در امور حسبیه از باب قدر متیقن باشد، بلکه میپندارد ولایت و نیابت فقها را در امور حسبیه اثبات کرده است. به هر حال چه ولایت اصطلاحی اراده کرده باشد و چه جواز تصرف را، تقدم فقها بر دیگر مردم در امور حسبیه و حق ویژهی فقها در حوزهی عمومی نظریهی غیرقابل انکار صاحب تنبیه الامه است. از همینرو مشروعیت دولت مشروطه از دیدگاه وی متوقف بر اذن مجتهد است.
در دو تقریر از درس مکاسب نائینی که ربع قرن پس از تنبیه الامه به رشتهی تحریر درآمده است، وی ولایت عامه فقیه به معنای برخورداری شرعی فقیه از وظیفهی زمامداران را محل بحث دانسته پس از بررسی ادلهی اقامه شده بر آن به این نتیجه رسیده است که هیچیک از آنها بر بیشتر از اثبات وظیفهی تبلیغ احکام و حجیت در مقام تبلیغ و لزوم متابعت مردم از آنها در یادگیری احکام فرعی دلالت نمیکند. اما مقبولهی عمر بن حنظله بهترین دلیل برای اثبات ولایت عامه فقیه است. وی در یکی از این تقریرات مسئله را بنا بر عموم ولایت و عدم عموم ولایت فقیه دنبال میکند که حاصل آن حداقل جواز تصرف فقیه در امور حسبیه از باب قدر متیقن است. اما در تقریر دیگرش بحث را با این جمله پایان میدهد:
«در مجموع اثبات ولایت عامه برای فقیه به حیثی که اقامه نماز جمعه و نصب امام جمعه بر وی متعیناً واجب شود، مشکل است.»
تأمل در گزارش مقررین نائینی از رأی وی در باب ولایت فقیه نشان میدهد که رأی نهایی وی بین ولایت فقیه در امور حسبیه و ولایت عامهی فقیه مردد است، بیش از اولی و کمتر از دومی. آنچه بدون تردید میتوان به وی نسبت داد این است که اولاً قوت ولایت فقیه در رأی متأخر وی بیش از رأی متقدم وی در تنبیهالامه است. ثانیاً او در هر دو رأی متقدم و متأخرش به اولویت قطعی فقیه بر غیرفقیه در حوزهی عمومی و امور سیاسی قائل است و این اولویت (چه از باب قدر متیقن در جواز تصرف یا از باب ولایت) را از قطعیات مذهب امامیه میداند. ثالثاً با توجه به وسعت امور حسبیه در نظر نائینی به تبع خراسانی به لحاظ سیاسی فرقی بین اینکه وی را قائل به ولایت عامه یا ولایت در امور حسبیه بدانیم به نظر نمیرسد.
مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی از شاگردان خراسانی نقل میکند که در گرماگرم کشمکشهای عصر مشروطه و اختلاف نظر شدید علما در موافقت و مخالفت با مشروطه، نائینی به خراسانی پیشنهاد میکند که وی از تأیید حکومت مشروطه صرفنظر کند و به جای آنها برپایی حکومت اسلامی را وجههی همت خود قرار دهند و ادارهی حکومت را نیز خود برعهده گیرند. نائینی برای ترغیب مرحوم آخوند به قبول پیشنهاد خود موضوع ولایت فقیه را پیش کشید و چون خود از معتقدان جدی نظریهی ولایت فقیه بود، دلایل متعدد عقلی و نقلی ولایت فقیه را به تفصیل بیان کرد. آخوند پس از استماع کامل سخنان نائینی، رأی وی را به لحاظ نظری و امکان عملی مردود دانست.
شیخ فضل الله نوری
شیخ فضلالله نوری از شاگردان میرزا حسین شیرازی از علمای متنفذ تهران و مهمترین روحانی مخالف مشروطه در ایران بوده است. نوری در مسائل متعددی با همتایان خود نائینی و محلاتی اختلاف نظر دارد. در واقع تنبیه الامه و اللئالی المربوطه نقد آرا و پاسخ به اشکالات نوری است و میتوان آن دو را حاشیه انتقادی بر دیدگاه نوری دانست. یکی از دشواریهای موضع نوری اختلاف نظر شدید وی با مراجع سهگانهی تقلید تهرانی، مازندرانی و خراسانی است. نوری در رسالهی حریت مشروطه که مهمترین منبع در باب تفکر منکران مشروطه محسوب میشود در چند موضع به صراحت دیدگاه خود را در باب ولایت فقیه بیان میکند:
«وکالت چه معنی دارد؟ موکل کیست؟ و موکل فیه چیست؟ اگر مطالب امور عرفیه است این ترتیبات دینیه لازم نیست، و اگر مقصد امور شرعیهی عام است، این امر راجع به ولایت است، نه وکالت. و ولایت در زمان غیبت امام زمان عجلالله فرجه با فقها و مجتهدین است، نه فلان بقال و بزاز. و اعتبار به اکثریت آراء به مذهب امامیه غلط است و قانوننویسی چه معنی دارد؟ قانون ما مسلمانان همان اسلام است که بحمدالله تعالی طبقهی رواه اخبار و محدثین و مجتهدین متحمل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حفظهی آن بحمدالله تعالی بسیارند.»
نوری در انتقاد از قانونی بودن جرم و مجازات مینویسد:
«و از جمله مواد این ضلالت نامه ]قانون اساسی[ این است: «حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمیشود مگر به موجب قانون». این حکم مخالف مذهب جعفری علیهالسلام است که در زمان غیبت امام علیهالسلام، مرجع در حوادث فقها از شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است و بعد از تحقق موازین احقاق حقوق و اجرای حدود مینمایند و ابداً منوط به تصویب احدی نخواهد بود.»
نوری در مخالفت با تقنین و قانونگذاری تصریح میکند:
«و از جمله از مواد، تقسیم قوای مملکت به سه شعبه که اول قوه مقننه است، و این بدعت و ضلالت محض است، زیرا که در اسلام برای احدی جایز نیست تقنین و جعل حکم، هر که باشد، و اسلام ناتمام ندارد که کسی آن را تمام نماید. در وقایع حادثه باید به باب الاحکام که نواب امام علیهالسلاماند رجوع کنند و او استنباط از کتاب و سنت نماید نه تقنین و جعل».
ادامه جلسه به بحث و گفتگو گذشت:
سؤال اصلی که در بحث و گفتگو طرح شد، در مورد نقش روحانیت در شکل گیری و روند انقلاب مشروطه بود. سؤال از آنجا شکل گرفت که وقتی کتاب میرزای نائینی در زمان خودش به چاپ نرسید، چطور می توانیم برای قشر روحانیت نقش اساسی قائل باشیم؟ واقعاً میزان تأثیرگذاری روحانیون در انقلاب مشروطه چه میزان بوده است؟ دیدگاه های زیر در این باره مطرح شد:
- آغازگر انقلاب مشروطه، علمایی مانند طباطبایی و بهبهانی بودند که بعدها از طرف علمای نجف هم حمایت شدند. تأثیر آنها از طریق فتواها و منبر رفتن ها بر روی توده های مردم بوده.
- در روند انقلا مشروطه، ابتکار عمل دست علما نبوده و آنها تأثیرشان تنها در حوزه خودشان بوده است.
- علما تنها در معرض جریان مشروطه خواهی قرار گرفتند و سعی کردند در این جریان دغدغه های خود را پیگیری کنند. به هر حال آنها باید در این قبال موضعی می گرفتند و آنها به سمت مشروطه خواهان رفتند.
- علما با توجه به تحلیلشان از شرایط جامعه و اتفاقاتی که در حال رخ دادن بود، جایگاه سنتی خود را در خطر. مثلاً ترس از این بود که در اثر مشروطه و قانونی شدن حکومت، قانونی به تصویب برسد که جایگاه روحانیت در آن دیده نشده باشد. بنابراین به دنبال مشروط کردن حاکمیت به دین بودند.
- روحانیت در آن دوره تاریخی تقدس گذشته خود را از دست داده بود. این قشر هم قبل و هم بعد از آن دوران دارای تقدس بود ولی در این دوره از آن بی بهره بود. اعدام شیخ فضل الله نوری را می توان یکی از نشانه های این مسأله برشمرد.
با توجه به اینکه اگر روحانیت دارای تأثیری بوده باشد، مطمئناً اصلی ترین جای تأثیرگذاری آنان در توده های مردم بوده است، بنابراین نقش توده ها در شکل گیری انقلاب مشروطه مسئله ای مهم و قابل بررسی است.
با توجه به اینکه همچنان تاریخ دانان معتبری مانند سیدجواد طباطبایی از عملکرد روحانیت، بالاخص آخوندخراسانی، نائینی و محلاتی در روند مشروطه خواهی دفاع می کنند و آنها را تأثیرگذار به حساب می آورند و معتقدند مشروطه خواهی باید از دل دستگاه سنت شکل می گرفت؛ بحث انقلاب های مشابه در کشورهای اروپایی مانند انگلستان و فرانسه، مسئله ای مهم تلقی میشود که حتماً باید مورد مطالعه قرار گیرد.
متن بالا در حقیقت گزارش یکی از جلسات گروه مطالعاتی تاریخ مشروطه می باشد.
آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (1329 – 1255 ه . ق) یکی از بزرگترین علمای جهان اسلام در سده اخیر است. وی یکی از ارکان علم اصول فقه در حوزه تشیع محسوب میشود، تا آنجا که مهمترین تألیف وی «کفایه الاصول» از زمان نگارش تاکنون محور تعلیم و تعلم این رشته در حوزههای علمیه امامیه میباشد. او بلندپایهترین حامی مشروطیت در ایران در میان عالمان دین و مراجع تقلید بوده و در دو بعد عملی و نظری در نهضت مشروطه منشأ اثر جدی بوده است. تا آنجا که از زمان رسمیت مشروطیت در ایران تا زمان وفاتش یعنی حدود شش سال، خراسانی شخصیت اول در تحولات نظری و عملی در ایران و حوزه تشیع است. او در حوزهی سیاست صاحب آرای بدیعی است که با اندیشهی فقیهان قبل از خود تفاوت جدی دارد. این آرا تازه به میزانی است که خراسانی را صاحب یک مکتب سیاسی معرفی میکند، مکتبی که پس از وی شاگردان متعددش که فقیهان طراز اول و مراجع تقلید سده اخیر تشیع بودهاند، ادامه دادهاند و وجههی غالب حوزهی کهنسال نجف اشرف پس از وی بوده است.
مکتب سیاسی خراسانی با وجود اهیمت فراوان، متأسفانه کمتر مورد بحث و تأمل قرار گرفته است. غفلت از اندیشهی سیاسی خراسانی معلول چند عامل میتواند باشد:
اول: خراسانی فرصت آن را نیافت که کتاب مدونی در حوزه سیاست به رشته تحریر درآورد.
دوم: آرای پراکندهی سیاسی خراسانی تاکنون گردآوری و منتشر نشده است، حتی مجموعه آثار فقهی، اصولی و فلسفی وی نیز به طور کامل به زیور طبع آراسته نشده است.
سوم: ناکامی عملی نهضت مشروطه و سیطره دوباره نظام استبدادی در لباس مشروطه و یأس و سرخوردگی شدید عالمان دین و مراجع و فقها از دیگر اسباب روگردانی از نظریهپردازان دینی مشروطیت و غفلت از آرای آنان میتواند باشد.
اندیشه سیاسی خراسانی را می توان در پنج محور دستهبندی کرد به این شرح: اول، سیاستورزی معصومان، دوم: سیاستورزی فقها، سوم: نقش مردم در قدرت سیاسی یا نظریهی مشروطیت، چهارم، نقش دین در سیاست، پنجم، کشور و استقلال
محور اول: سیاستورزی معصومان
در این حوزه دو نکته محل بحث و کلام است: یکی محدودهی ولایت معصومان(ع) و دیگری تلازم عصمت با مشروعیت سلطهی سیاسی.
قلمرو ولایت معصومان
در این زمینه رأی مشهور اطلاق ولایت پیامبر(ص) و ائمه(ع) است، به این معنی که تمامی اوامر و نواهی صادره از ایشان اعم از احکام شرعی و عرفی و خصوصی و عمومی واجبالاتباع است و اولیای معصوم صاحب ولایت مطلقه بر جان و مال و ناموس مردم هستند و اختیار ایشان از اختیار خود مردم بر خودشان بیشتر است و هر چه صلاح بدانند، عمل میکنند.
آخوند خراسانی در این مسئله رأی مشهور را نپذیرفته و نظری تازه ارائه کرده است. او ولایت مطلقه را منحصر به ذات ربوبی دانسته، ولایت تشریعی پیامبر(ص) را مقید به کلیات مهم امور سیاسی اعلام میکند و ادله را از اثبات ولایت ایشان در امور جزئیه شخصیه ناتوان مییابد. به نظر وی سیرهی پیامبر(ص) و ائمه(ع) همواره حریم شریعت در زندگی خصوصی مردم را رعایت میکرده است و ولایت ایشان عمومیت ندارد.
خراسانی مینویسد:
«در ولایت امام(ع) در امور مهم کلیه متعلق به سیاست که وظیفهی رییس است، تردیدی نیست، اما در امور جزیهی متعلق به اشخاص – از قبیل فروش خانه و غیر آن از تصرف در اموال مردم – اشکال است، به واسطهی آنچه بر عدم نفوذ تصرف احدی در ملک دیگران جز با اذن مالک دلالت میکند، و نیز ادلهی عدم حلیت ]تصرف در[ مال مردم بدون رضایت مالک، و وضوح اینکه پیامبر(ص) در سیرهی خود با اموال مردم معامله سایر مردم ]با یکدیگر[ را مینمود. اما آیات و روایاتی که بر اولویت پیامبر(ص) و ائمه(ع) بر مومنان از خودشان دلالت دارند نسبت به احکام متعلق به اشخاص به سبب خاص از قبیل زوجیت و قرابت و مانند آنها، تردیدی در عدم عموم ولایت ایشان نیست، ]به این معنی[ که ایشان بر خویشاوندان ]میت[ در ارث اولویت داشته باشند، و بر همسران از شوهرانشان اولی باشند، آیه «النبی اولی بالمومنین» تنها بر اولویت پیامبر(ص) در آنچه در آن مردم اختیار دارند دلالت میکند، نه در آنچه از احکام تعبدی و بدون اختیار متعلق به مردم است. (انما یدل علی اولویته فیما لهم الاختیار، لا فیما لهم من الاحکام تعبداً و بلا اختیار). بحث در این ]مسئله[ باقی میماند که آیا تبعیت از اوامر و نواهی امام(ع) مطلقاً ولو در غیر سیاسیات و غیر احکام ]شرعی[ از امور عادی واجب است یا اینکه این وجوب تبعیت مختص به امور متعلق به آن دو میباشد؟ در آن اشکال است. قدر متیقن از آیات و روایات، وجوب اطاعت در خصوص آنچه از ایشان از جهت نبوت و امامت صادر شده میباشد.»
از دیدگاه خراسانی امور آدمیان به دو حوزه تقسیم میشود:
اول: امور عمومی، آنچه که مردم در آن حوزه به رئیس و دولت مراجعه میکنند و از آن به حوزه سیاسی یا امور کلیه (غیرجزئیه) تعبیر میشود.
دوم: امور خصوصی، که از آن به امور جزئی متعلق به اشخاص تعبیر میشود. در این حوزه از جانب شارع احکامی وضع شده از قبیل مالکیت، ازدواج، ارث و... که رعایت این احکام شرعی بر همگان حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) واجب است و ایشان نیز به شهادت سیره و سنت دقیقاً حریم شرعی را در زندگی شخصی مردم رعایت میکردهاند.
در حوزهی اول پیامبر(ص) و ائمه(ع) ولایت داشتهاند، اما در حوزهی دوم چنین ولایتی اثبات نمیشود، یعنی ولایت معصومان مقید به حوزهی متعارف عمومی و سیاسی است و زائد بر آن یعنی ولایت مطلقه بر جان و مال و ناموس مردم را فاقدند. خراسانی هرگونه تصرف غیرمتعارف (یعنی از غیر طرق مشهود و شناخته شدهی همگانی شرعی) را در جان و مال و ناموس مردم برای ایشان ممنوع مییابد. بر این اساس میتوان خراسانی را قائل به «ولایت عامه معصومین» دانست یعنی ولایت در حوزهی عمومی در چارچوب شرع. او هیچ حق ویژهای را برای ایشان در حوزهی دوم به رسمیت نمیشناسد و همگان را بدون استثنا در برابر احکام شریعت مساوی میداند.
عصمت حاکم شرط اصلی حکومت مشروعه
یکی از ممیزات شیعه از آغاز این بود که مشروعیت قدرت سیاسی مشروط به شرایطی از جمله عصمت حاکم و منصوب و منصوص بودن وی از جانب خداوند است. لازمهی این قول این بود که شیعه تمامی حکومتهای دیگر را یعنی اکثر قریب به اتفاق حکومتها را نامشروع، غاصب و ظالم بداند. از اواخر قرن دهم سلسلههای شیعی (صفویه و قاجاریه) با تأیید برخی علمای امامیه در ایران به قدرت میرسند. در توجیه امر واقع یعنی مشروعیت سلطهی سیاسی سلاطین شیعه (که نه معصومند و نه عادل) دو راهحل از لابلای آرای فقها، این دوره قابل استخراج است:
راهحل اول: سلطنت مسلمان ذیشوکت. با نادیده گرفتن اینکه سلطان قدرت خود را از چه طریقی به دست آورده، اگر شوکت و اقتدار لازم را در ادارهی جامعه و دفاع از مسلمانان در مقابل اجانب و مخالفان داشته باشد، ظواهر شریعت را محترم بدارد و نفوذ و سیطرهی فقها را در امور شرعیه به رسمیت بشناسد، سیاست و مصالح عامه را میتوان به او سپرد و او در کنار فقها حافظه بیضهی اسلام محسوب میشود.
راه حل دوم: سلطنت مأذون از فقیه جامعالشرایط. در نظریهی «ولایت انتصابی عامهی فقها» لازم نیست فقیه بالمباشره ادارهی امور جامعه را به عهده بگیرد، بلکه میتواند به سلطان ذیشوکت شرعاً اذن بدهد که تدبیر سیاست جامعه را به سامان آورد. واضح است که این راهحل همانند راهحل پیشین ناظر به توجیه امر واقع است و اذن یاد شده تشریفاتی بوده والا هیچیک از سلاطین توسط فقها گزینش و منصوب نشدهاند.
یکی از مباحثی که در عصر مشروطه در ایران در میان عالمان موافق و مخالف مشروطیت مطرح میشود، امکان یا عدم امکان مشروعه دانستن حکومت مشروطه یا حکومت سلطنتی مطلقه میباشد. مخالفان مشروطه در توجیه نظری روش سیاسی خود حکومت مشروطه را خلاف شرع دانسته، خود را طرفدار حکومت مشروعه معرفی میکنند و حکومت محمدعلی شاه قاجار را «سلطنت اسلامیه» نامیده، اوامر وی را شرعاً مطاع مییابند. از سوی دیگر برخی مشروطهخواهان نیز پسوند مشروعه به حکومت مشروطه الحاق کرده مطلوب خود را «حکومت مشروطهی مشروعه» معرفی میکنند.
آخوند خراسانی در چنین فضای آشفتهای رأیی متفاوت ارائه میکند. او اگرچه حکومت مشروطه را خلاف شرع نمیداند، اما با الحاق عنوان «مشروعه» به آن مخالف است. این مخالفت مخالفتی لفظی نیست. مبتنی بر یک مبنای عمیق مذهبی است. او حکومت مشروعه را منحصر به حاکمیت معصوم میداند، لذا هم به لحاظ کبروی و هم از حیث صغروی با مدعای مشروعهخواهان مخالف است.
وی در پاسخ به نامهی اهالی همدان مینویسد:
«مگر سلطنت استبدادیه شرعی بود که از تغییر و تبدیل آن به سلطنت مشروطه به دسیسهی عمر و عاص عنوان مشروعه نموده محض تشویش اذهان عوام و اغلوطهی دلفریب باعث این همه فتنه و فساد گشته، سفک دماء و هتک اعراض و نهب اموال مسلمین را اباحه نمودند؟ و عجبا چگونه مسلمانان، خاصهی علماء ایران، ضروری مذهب امامیه را فراموش نمودند که سلطنت مشروعه آن است که متصدی امور عامهی ناس و رتق و فتق کارهای قاطبهی مسلمین و فیصل کافهی مهام به دست شخص معصوم و موید و منصوب و منصوص و مأمور من الله باشد مانند انبیاء و اولیاء علیهمالسلام و مثل خلاقت امیرالمومنین(ع) و ایام ظهور و رجعت حضرت حجت(ع)، و اگر حاکم مطلق معصوم نباشد، آن سلطنت غیرمشروعه است، چنان که در زمان غیبت است و سلنطت غیرمشروعه دو قسم است، عادله، نظیر مشروطه که مباشر امور عامه، عقلا و متدینین باشند و ظالمه و جابره است، مثل آنکه حاکم مطلق یک نفر مطلق العنان خودسر باشد. البته به صریح حکم عقل و به فصیح منصوصات شرع «غیر مشروعهی عادله» مقدم است بر «غیرمشروعهی جابره». و به تجربه و تدقیقات صحیحه و غور رسیهای شافیه مبرهن شده که نه عشر تعدیات دورهی استبداد در دورهی مشروطیت کمتر میشود و دفع افسد و اقبح به فاسد و به قبیح واجب است. چگونه مسلم جرأت تفوه به مشروعیت سلطنت جابره میکند و حال آنکه از ضروریات مذهب جعفری غاصبیت سلطنت شیعه است.»
خراسانی در عبارات فوق نکاتی را در ارتباط با بحث مورد نظر برای نخستینبار مطرح کرده است.
اولین این نکات تقسیمبندی او از حکومتها است. حکومتها یا مشروعهاند یا غیرمشروعه. حکومتهای غیرمشروعه یا عادلانهاند یا ظالمه.
نکتهی دوم: حکومت مشروعه منحصر در حاکمیت معصوم(ع) است.
نکتهی سوم: حکومت مشروعه در عصر غیبت ممتنع است.
نکتهی چهارم: انحصار حکومت مشروعه در حاکمیت معصوم(ع) و امتناع آن در عصر غیبت از ضروریات مذهب امامیه است.
مراد وی از حکومت مشروعه، حکومت شرعیه یا حکومت دینی یا حکومت اسلامی است. یعنی حکومتی که حکومت شارع و حکومت دینی محسوب میشود و نمایندهی خدا در زمین – پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) – در چارچوب شریعت حکومت میکند. در چنین حکومتی حاکم از جانب خداوند منصوب شده و از تأیید الهی نیز برخوردار میشود. این نصب، نصب خاص و نص ویژه و مأموریت اختصاصی است و تنها در مورد معصومین محقق میشود. در فقدان این شرایط حکومت اسلامی منتفی است. اگرچه ممکن است حکومتی اسلامی و شرعی نباشد، اما شرعاً مجاز باشد. حکومت غیراسلامی معادل حکومت خلاف شرع یا ممنوع یا حرام نیست. حکومت غیرمشروعه میتواند عادلانه باشد. او حکومت مطلقه غیرمعصوم را غیرمشروعه و غیرمشروع میداند. غیرمشروعه چرا که حکومت مشروعه منحصر در حاکمیت معصوم است، و غیرمشروع چرا که شرط مشروعیت حکومتهای غیرمشروطه عدالت است و عدالت به نظر وی با عقل جمعی و نظارت و توزیع قدرت حاصل میشود و حکومت مطلقه و استبدادی عین ظلم است.
محور دوم: سیاستورزی فقیهان
سئوال اصلی این محور چنین است: آیا فقیهان در حوزهی سیاست در مقایسه با دیگر مردم از حقوق ویژه و اختصاصی برخوردارند؟ به بیان دقیقتر آیا مناصبی از قبیل ولایت یا نظارت استصوابی مختص به فقیهان است؟
ولایت فقیه
حق ویژهی فقها در عرصهی سیاسی یا مسئلهی ولایت فقیه زمانی مطرح شد که شرایط ذهنی و عینی آن فراهم آمده بود. از جملهی آن شرایط افزایش اقتدار فقها و مجتهدان، اکثریت یافتن شیعیان، کاهش اقتدار سلاطین، پیروزی جریان اصولی بر اخباری در حوزههای علمیه قابل برشمردن است.
ملا احمد نراقی (1185 – 1245) معاصر فتحعلی شاه نخستین فقیهی است که با توجه به فراهم آمدن شرایط پیشگفته برای نخستینبار ولایت فقیه را به عنوان یک مسئلهی مستقل فقهی در کتاب عواید الایام مطرح می کند. پس از نراقی فقیهان دو دسته میشوند. برخی همانند نراقی ولایت عامه فقیه را میپذیرند. و برخی همانند شیخ مرتضی انصاری (1214 – 1281) شاگرد طراز اول نراقی در مکاسب اگرچه منصب افتاء و قضاوت را منحصر به مجتهدان میشمارد، اما ولایت تصرف فقها در جان و مال مردم را اعم از اینکه نظر ولی سبب جواز تصرفش باشد یا نظر ولی شرط جواز تصرف دیگران به یکی از طرق سهگانه استنابه، تفویض و تولیت و بالاخره رضا و اذن باشد را نمیپذیرد و ادلهی شرعی را از اثبات همسانی وجوب اطاعت فقیه و امام(ع) عاجز مییابد. خراسانی در مسئلهی ولایت فقیه به استاد خود انصاری اقتدا کرد. بررسی سیر ادلهی اقامه شده بر ولایت فقیه نشان میدهد که خراسانی نخستین فقیهی است که به طور جزئی تک تک روایات باب را مورد نقد قرار داده و جداگانه عدم دلالت هر یک را بر ولایت عامهی فقیهان اثبات کرده است.
اشکالات وی بر هر یک از روایات هفتگانهای که بر ولایت عامهی فقیه اقامه شده بود، به عنوان نخستین اشکالات بر دلالت این روایات به حساب میآید و همگی آنها از سوی شاگردان وی که مجتهدان طراز اول پس از وی هستند پذیرفته شده است. به عنوان نمونه اقتدای شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی در این اشکالات به استادشان قابل ذکر است.
خراسانی زمانی از مجموعه ادلهی اقامه شده، ولایت فقیه را استنباط نکرد که در اوج قدرت و اقتدار دینی بود و اتهام دور بودن ذهن او از سیاست و لوازم آن هرگز در قول به انکار ولایت فقیه به او نمیچسبد. او با اینکه بالاترین حامی یک نهضت سیاسی است و بالاترین تأثیر را در سقوط محمدعلی شاه قاجار داشت، باز بر اینکه ولایت عامه فقیه فاقد مستند معتبر شرعی است پافشاری میکرد. تلگرافها و موضعگیریهای سیاسی خراسانی حکایت از آن دارد که او سیاست را حداقل در میان همگنان خود بهتر میفهمد. با توجه به پروندهی درخشان مبارزات سیاسی وی میتوان به جرأت ادعا کرد که خراسانی مبارزترین فقیه منکر ولایت فقیه است. انکار ولایت عامه فقیه از سوی خراسانی به این معنی است که وی برای فقها حق ویژهای در حوزهی سیاسی قائل نشده است و تکلیف شرعی اختصاصی فقها برای تصدی بالمباشره مناصب کلیدی جامعه قائل نیست.
انکار ولایت فقیه از سوی خراسانی به معنای نفی هر سه نوع ولایت فقیه است. یعنی ولایت مطلقه به معنای ولایت تصرف در جان و مال مردم فراتر از احکام اولی و ثانوی شرعی و جواز انجام هر آنچه ولی مطلق مصلحت بداند، ولو ترک واجب و فعل حرام. خراسانی در نامهی تاریخیش به محمدعلیشاه با صراحت هر نوع ولایت مطلقهی بشری را اعم از ولایت مطلقهی شاه و ولایت مطلقهی فقیه نفی میکند:
«محض حفظ احکام الهیه عز اسمه و ضروریات دینیه از دسیسه و تغییر مغرضین و مبدعین، لازم است این معنی را به لسان واضحی که هر کس بفهمد اظهار داریم که مشروطیت دولت عبارت اخرای از تحدید استیلا و قصر تصرف مذکور به هر درجه که ممکن و به هر عنوان که مقدور باشد از اظهر ضروریات دین اسلام، و منکر اصول وجوبش در عداد منکر سایر ضروریات محسوب است و فعال ما یشاء بودن و مطلق الاختیار بودن غیرمعصوم را هر کس از احکام دین شمارد، لااقل مبدع خواهد بود.»
دومین نوع ولایت، ولایت عامه است، یعنی ولایت تصرف در حوزهی عمومی در چارچوب احکام شرع یا جواز تصرف در عامهی امور مجاز شرعی. خراسانی برای پیامبر(ص) و ائمه(ع) چنین ولایتی قائل است و برای هیچ غیرمعصومی ولایت عامه قائل نیست. او معتقد است ادلهی شرعی از اثبات ولایت عامهی فقیه عاجز است.
سومین نوع ولایت، ولایت در امور حسبیه است. مراد از امور حسبیه اموری است که در هیچ شرایطی نباید ترک شود و انجام آن از سوی هر یک از مکلفین تکلیف را از بقیه ساقط میکند و ترک آن به معنای ارتکاب معصیت همگانی است. اکثر فقها به ولایت فقیه در امور حسبیه قائلند که از آن به اختیارات حاکم شرع تعبیر میشود. اما خراسانی حتی به ولایت فقیه در امور حسبیه نیز قائل نیست و ادله را برای اثبات اقل مراتب ولایت فقیه هم توانا نمییابد.
خراسانی در حوزهی امور حسبیه دو قول متفاوت دارد. در آثار متقدمش پس از اشکال در دلالت تمامی ادله بر ولایت استقلالی و غیراستقلالی فقیه همانند دیگر منکران ولایت فقیه میپذیرد که این ادله ولایت فقیه را اثبات نمیکنند،اما باعث میشوند که در میان کسانی که احتمال اعتبار مباشرت یا اذن و نظرشان میرود، فقیه قدر متیقن باشد، آنچنان که در فقدان فقیه، مومنین عادل قدر متیقن افراد جایز التصرف هستند.
اما وی در آثار متأخرش آنچنان که گذشت در مقام «بیان تکلیف فعلی عامهی مسلمین» تصریح میکند: «امور حسبیه در زمان غیبت به عقلای مسلمین و ثقات مومنین مفرض است و مصداق آن همان دار الشورای کبری بوده.» خراسانی به جای اینکه امور حسبیه را به فقها بسپارد، متصدی ان را «عقلای مسلمین و ثقات مومنین» معرفی میکند.
آخوند خراسانی در میان فقیهان شیعه، کمترین حق ویژه را در حوزهی عمومی برای فقیهان قائل است. او درست نقطهی مقابل آیتالله خمینی است که در میان فقیهان شیعه، بیشترین حق ویژه را در حوزهی عمومی برای فقیهان قائل است، یعنی ولایت مطلقه با همان اختیارات پیامبر(ص) و امام(ع) در حوزهی عمومی فراتر از احکام متعارف شرعی.
مقاله فوق، خلاصه مقاله ای از حجت الاسلام و المسلمین کدیور می باشد، که در همین زمینه نوشته شده است. لازم به ذکر است، این مقاله در یکی از جلسات گروه مطالعاتی تاریخ مشروطه ارائه شده است.
|
|
RSS چیست؟
RSS مخفف Really simple syndication یعنی "پخش واقعا ساده"
با استفاده از این برنامه کاربران، مشترک دریافت مطالب این سایت میشوند و با بهروزشدن سایت، مشترک به صورت خودکار این مطالب را بر روی فیدخوان خود دریافت میکند.
فیدخوان ها به دو صورت بر روی کامپیوتر شخصی و آنلاین ارائه می شوند که بهترین آنها Google Reader است.