موضوع جلسه این هفته گروه مطالعاتی تاریخ تحولات سیاسی دهه 20 تا 70 در ادامه موضوعات هفته گذشته می باشد.
گزارش نخستین جلسه تاریخ انقلاب اسلامی
در این جلسه که با استقبال نسبتا خوبی همراه بود ، به دو بحث اصلی "حزب توده" و "جریان ملی شدن صنعت نفت " پرداخته شد .
ابتدا حزب توده:
این حزب با پایان یافتن جنگ جهانی دوم(شهریور 1320) در هنگامه ی ضعف و تزلزل حکومت وقت و به نوعی با حمایت شوروی سابق تشکیل شد. در ابتدا جمع کثیری از روشنفکران و آزادیخواهان، سوسیالیست ها ، کمونیست ها و دیگر ناراضیان حکومت حاکمه به این حزب روی می آورند به طوری که در دو سه سال اول تشکیل، حزب تبدیل به سنگر مبارزه برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی می شود. اما به دلیل تصمیمات اشتباه (که ذکر خواهد شد) و تبعیت کورکورانه از مارکسیسم ـ لنینیسم و قدرت شوروی اعضای آن سرخورده و پراکنده شدند. (البته شایان ذکر است که میزان وابستگی حزب توده در ایران کمتر از حزب های مشابه در دیگر کشورها بود)
از اشتباهات مهم و تاثیر گذار توده، عدم استفاده از موقعیت مناسب به وجود آمده (ضعف هیئت حاکمه و قدرت کافی حزب) برای تغییر حکومت و ایجاد یک تحول اجتماعی بود. در اینجا جا دارد به بررسی توجیهات حزب برای این عمل بپردازیم:
مهم ترین دلیلشان، ایجاد امنیت پشت جبهه ها برای دفاع از دموکراسی جهانی در مقابله با فاشیسم خونخوار
بود. البته بل هم این دلیل درست و به جاست اما دلیلی برای سازش بی چون و چرا با حکومت وقت نبود، دلیل دیگر ضعف سازمان ، نداشتن تجربه کافی بود که البته در این که یک تحول به تمام معنی سوسیالیستی نیازمند تشکیلات حزبی قوی است، شکی نیست؛ ولی تحول در شرایط آن زمان جامعه به گونه ای بود که از مدت ها قبل می بایست شکل می گرفته و در ان زمان تنها به فشار افکار عمومی نیاز داشت.
از موارد دیگر میتوان به قضیه نفت جنوب اشاره کرد. شوروی که از هم پیمانان انگلیس در اتفاق و اتحاد مثلث بود نمی خواست که به منافع انگلیس در جنوب لطمه وارد شود و از این رو حزب توده به تبعیت از انگلیس از ایجاد تشکیلات کارگری در تنها منطقه بزرگ کشور سر باز زد و حتی از اعتصاب کارگران علیه شرکت نفت انگلیس حمایت نکرد و آن را در هم شکست. شاید بیان امتیاز نفت شمال و حمایت حزب توده از حزب دموکراتیک آذربایجان دیگر اشتباهات آنها بود
هنگامه طرح شعار ملی شدن صنعت نفت ، توده این شعار را یک شعار امپریالیستی و رهبران آزاد و وابسته به آمریکا و انگلیس می دانست و باور نداشت که یک نیروی مستقل مردمی چنین جرئت و جسارتی داشته باشد.
ملی شدن صنعت نفت
به راستی می توان نفت و همسایگی با شوروی را 2 عامل موثر در تاریخ معاصر دانست که نفت از اهمیتی دو چندان برخوردار است. شاید بتوان پاره کردن قرار داد 1910 دارسی توسط رضاشاه در جلسه هیئت وزیران و در پی آن تهدید رییس شرکت نفت انگلیس را نقطه آغاز نهضت ملی کردن صنعت نفت نامید که در ادامه با تلاش های ساعد و قوام السلطنه، رزم آرا و در نهایت دکتر مصدق به نتیجه رسید.
پس از اقدام مذکور و تهدیدات رضا شاه و در پی آن تهدیدات انگلیس و اقدامات نظامی علیه ایران، بالاخره رضا شاه قرار داد 1933 را با مفاد زیر امضا کرد
- اختصاص 30% از سهام شرکت نفت و پرداخت 2 شلینگ به ازای هر تن نفت به ایران
- کاهش منطقه عملیات شرکت نفت از 100 به 50ئ هزار مایل مربع
- لغو حق انحصاری شرکت در ساختن لوله های نفت
- تمدید .... ساله قرار داد دارسی
گفتنی است که "سیاست موازنه منفی" و "تحریم مذاکرات نفت" ( سیاست اساسی دکتر مصدق)در زمان ساعد شروع گردید. وی با موکول کردن مذاکرات نفتی به بعد از خروج روسها (در آن زمان 30 هزار نیروی روس در ایران مستقر بودند) موجبات خشم شوروی را فراهم کرد. شوروی در ابتدا خشم خود را از طریق کافتازاده (فرستاده مخصوص خود) و برخلاف اصول دیپلماتیک با توهین و ناسزا به ساعد بیان کرد و در ادامه (همان طور که در قسمت توده بیان شد)حزب توده جنجالی به پا کرد و با تظاهرات گسترده(با حمایت روس ها)وشعار "مرگ بر ساعد فاشیست" خواستار اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی گردید. در این میان دکتر مصدق نیز از تهمت های توده ای ها در امان نبود(وی را عامل امپریالیسم می نامیدند).
در ادامه گذری می کنیم بر دکتر مصدق؛ به گفته "کارل پوپر" و بر اساس اسناد و مدارک،عمومرهبران سیاسی ایران در باره فاقد دوراندیشی،آگاهی اقتصادی و عقلانیت سیاسی بودند. نقل روایت زیر مهر تأییدی است بر این مدعا: "قبل از ملی کردن صنعت نفت به پیروزی رسیدن جریان ملی شدن صنعت نفت؛ دکتر مصدق در پاسخ به چگونگی فروش نفت،در صورت عدم توافق با انگلیس ها بیان می کند که دنیا به اندازه ای به نفت ما نیاز دارد که از این بابت نگرانی وجود ندارد، به گمان وی مشتری ها در اسکله منتظر خرید نفت ما بودند(البته پس از قطع نفت ایران، به دلیل افزایش تولید کویت و عربستان به درخواست امریکا، نه تنها میزان تولید نفت دنیا کاهش نیافت بلکه باغ بر 30% یعنی 3 میلیون بشکه تفزایش یافت)".
نکته ای که در این مجال ارزش باز گویی دارد تلاش های دولت رزم آرا برای اصلاحات اداری و اجتماعی(از جمله مبارزه با فساد و سوء استفاده های مالی مقامات دولتی، افزايش ماليات ثروتمندان و خصوصاً تقسيم اراضی دولتی بين روستائيان و تشکيل انجمن های ايالاتی و ولايتی مندرج در قانون اساسی مشروطيت) و اقداماتی در رابطه با مسأله نفت بود. وی در باره نفت ضمن درخواست نصفانصف (۵۰-۵۰) سودِ حاصله از درآمد نفت، بر آموزش ده ساله ايرانيان در امور فنی صنعت نفت و کاهش تعداد کارکنان انگليسی و هندی شرکت نفت تأکيد ورزيد. اين طرح با حمايت و همدلی آمريکائی ها (که در آن زمان واقعاً از دوستان و حاميان ايران بودند) همراه بود و براساس آن برای اولين بار، ايران اجازه می يافت تا دفاتر شرکت نفت را بازرسی کند و صادرات شرکت نفت انگليس را در بنادر ايران زير نظر داشته باشد. رزم آرا معتقد بود که «با توجه به فقدان امکانات فنی و تدارکاتی و مالی، ملی کردن شتابزده صنعت نفت، بزرگترين خيانت است» و... اين طرح معقول و ممکن (و نه مطلوبِ) رزم آرا و توصيه های دلسوزانه وی، متأسفانه در هياهوها و جدال ها و جنجال های نمايندگان مجلس و روزنامه های وابسته به آنان تحقق نيافت بطوريکه شخصیّت حقوقدان و برجسته ای چون دکتر مصدق از تريبون مجلس خطاب به رزم آرا فرياد کرد: «به وحدانیّت حق، خون می کنيم! خون می کنيم! می زنيم و کشته می شويم! اگر شما نظامی هستيد، من از شما نظامی ترم. می کشم! در همين مجلس شما را می کشم!».
چهار روز بعد، سپهبد حاجعلی رزم آرا، نه بدست دکتر مصدق، بلکه بدست فدائيان اسلام کشته شد و شگفتا که قتل رزم آرا با تائيد و جشن و پايکوبیِ عموم رهبران جبههء ملّی (و از جمله مصدّق) همراه بود و بدين ترتيب جامعه سياسی ايران از آشوبی به آشوبی ديگر و از عصبیتی به عصبیتی ديگر پرتاب گرديد.

